تبليغاتX
دانشگاه کابل - Kabul University
وبلاگی برای دانشجویان داخل افغانستان

هـنگامـی که سهـراب سـپهـری در سـروده بلندش از "آگاهـی آب" یاد کـرد، هـمـه خـوانندگان گمـان بردند که "اگاهـی آب" یا نمـاد اســت یا اسـتعـاره.

چهـل و پنج سـال پس از "صـدای پای آب" سـپهـری فـرازنشـینان آتشـخـو و فـرمـاندهـان آتشـخشـم نیمـروز در یکی از نیمـروزان دلگـیر هفـته پسین مـی 2009، با افگـندن انباری از گـنجینه دانش و فــرهـنگ در بسـتر پایاب هـیرمـند به غـوکهـا و خـرچـنگهـا، مـاهـیهـا و مـرجـانهـا، و قـوهـا و آدمـهـا نشـان دادند که آنجـا نه جـلوه اسـتعـاره در مـیان بود و نه چهـره نمـاد. آگاهـی آب یعنی آشـنایی دریا با کتاب. هـمـین.

درخـتهـا چـقــدر گـریســـته باشــند!

مـیگـویند سـرمـایه داری که برای آرایش یکـی از اتاقهـای خانه پرشکـوهش چهـار قـفـسه بزرگ خـریده بود، به بهـترین فـروشگاه شـهـر رفـت و گـفـت: "برای پرسـاختن بیسـت و هـشـت قـطار قـفـسه پنج متری کتاب مـیخـواهـم." فـروشـنده که با شـنیدن چـنین خـواهـشــی کـرخت مـانده بود، پس از درنگـی پاسخ داد: "چشــم قـربان! مگـر نگـفـتید پشـتی کـتابهـا چه رنگ باشـد!"

و در رسـانه هـا نیز چنین آمـده اسـت: "محموله بیسـت و پنج تنی کتابهـای وارداتی ابراهـیم شـریعتی (ناشـر افغـان در ایران) شـش مـاه پیش در گمـرک نیمـروز توقـیف گـردید و یازده عـنوان از کتابهـایش "غیرمجـاز" تشخیص شـدند."  

خـوانندگان/ شـنوندگان امـروز کـه گـویی هـمـه خـویشـاوندان هـمـان کتابفـروش شگـفـتزده باشـند، از سـرگـردانی و شـاید از سـرگـرانی زیاد هـرگز نه از خـود و نه از دیگـری مـیپرسند: آیا 25000 کیلوگـرام پیشگـفـته وزن کتابهـا بودند یا وزنه آنهـا؟ چـرا اینهـمـه دسـته بسـته گلهـای کاغـذی پس از شـش مـاه ســایه پناهــی به آب داده شـدند؟ مگـر گذشـت روزگار مـیتوانسـت نژاد واژگان را دگـرگـون سـازد و به ترازوی "یجوز و لایجوز" کاسـتی یا فـزونی بخشـد؟ راســتی، در پیشـانی کتابهـای "غیرمجـاز" چه چیزی نقش بسـته که با عـنوانهـا و نه سـنگـینی کاغـذهـا و رنگـینی پشـتیهـا شـان سـنجیده مـیشوند؟ 

به گـفـته ابراهـیم شــریعتی، "هـزاره هـا" نوشـته حـســن پولادی/ ترجـمـه عـالمـی کـرمـانی، "شـناسنامـه افغـانسـتان" نوشـته بصیر احمـد دولت آبادی، "گل سـرخ دل افگار" نوشـته جـواد خـاوری، "نهـج البلاغـه" نامـه هـا و سـخنان حـضـرت عـلی (رض) و اصـول کافـی بخـشــی از کتابهـا بوده اند.

غلام دسـتگـیر آزاد، والی نیمـروز بدون آنکه نشـان دهـد کـدام کتابهـا، در کدام بخشـهـا و چگـونه "ناخـواسـته" بوده اند، به بی بی سی گـفـته اسـت: "شمـاری از این آثار اختلاف برانگـیز بودند و در آنهـا به مسـایل قومـی و مذهبی دامـن زده شـده بود." نامبرده مـی افزاید "در زمـان توقیف کتابهـا مسئولان ادارات ارشـاد و حج/ اوقاف، دادسـتانی، امـنیت ملی و اطلاعـات و فـرهـنگ این ولایت حضور داشـتند. نمونه هـا برای بررسـیهـای بیشـتر به وزارت اطلاعـات فـرهـنگ به کابل فـرسـتاده شـده بودند. تصمـیم انداختن این کتابهـا به رودخانه توسط وزارت اطلاعـات و فـرهـنگ و دادگاه عـالی افغـانسـتان گـرفـته شـده اسـت."

گـیریم آقـای آزاد هـر چه مـیگـوید درسـت باشـد، باز هـم چـرا باید کـتابهـا به آب سیرده شوند؟ مگـر بهـتر نبود، مثلاً برای برگ برنده در دسـت داشـتن، آن برگه هــای جنجـالی به مـردم نشـان داده مـیشـدند تا امـروز آزادانه ترمـامـیتر مـیگذاشـتند زیر زبان "هـر که در او غـش باشـد". 

اگـر هـدف از دامـن زدن به مسـایل مـذهـبی و قـومـی، پخش نوشـته هـای دگـرباوران باشـد، آیا هـمـین اکنون در دل شـهـر کابل، مـاهـنامـه یی به نام "گلسـتان" با تیراژ ســه هزار از چـاپخانه هـا فـواره نمـیزند؟ آیا اورنگـزیبهـای پایتخت افغـانسـتان نمـیدانند که در "گلسـتان" چه غـنچـه هایی شـگـوفانده مـیشوند؟ آیا دورادور آرامگاه گوینده "نهـج البلاغــه" در بلخ بروشــورهـای کیش بهـایی دسـت به دسـت نمـیگـردند؟ آیا در بســیاری از بزرگترین فـروشگاههـای کـابل و بلخ و هــرات، هـنوز در کنار "محـمـد (ص) پیامبری که از نو باید شـناخت"، کتابهـای آفـاناسـیف، مـاتریالیزم دیالکتیک و مـاتریالیزم تاریخی امـیر نیک آیین، آثار مـنتخب لنین، سـتالین، مـائوتسه دون، لیوشـاوچی و تروتسکی با کپیتال و انتی دیورینگ یکجـا به فـروش نمـیرسـند؟

اگـر ســنجه هـای سیاه و سـپید "مسـئولان ادارات ارشـاد و حج/ اوقاف، دادسـتانی، امـنیت ملی و اطلاعـات و فـرهـنگ" خـواه مـخـواه سـرمشـق باشـند و کالاهـای آقـای شــریعتی به آب افگـندنی؛ مگـر نباید فــرآورده هــای مـارکسیسـتی و هـمـانندانش به تالاب تیزاب انداخته شوند؟  

واژه فـشـانی آزرم نشـناسـانه رسـانه هـای نارسـای برونمـری و رسـانه هـای رسوای درونمـرزی نیز از کـردار کتابشـویان کـرانه هـیرمـند کم نمـی آورد: آیا نیمـه بیشـتر خامـه به دسـتان بهـانه پرسـت مـا شـب و روز پاکیزگـی پارسی و پشـتو را با رویهــم فـشــردن دندان و پاشــاندن آب دهـان نمـی آلایند؟ آیا شمـار فـراوانی از یاوه پراگـنان "فـرهـیخـته" کشـور مـا آشکارترین آمـیزه هـرز و هورمون و هـیجـان ارزش_ســتیزی نیسـتند؟ پر و پای این پشـه هـای مـرداب_پرورد را در کدامـین زمـزم باید شـسـت؟

برون از نیایشگاه

خـداوندا! شرمـنده ام از اینکه هـمـزبانانم هـر کار شـان را شـهکار مـیپندارند و با گـفـتن "تو نیکی مـیکن و در دجله انداز/ که ایزد در بیابانت دهـد باز" به تو تهـمت مـیبندند.

خـداوندا! زبانم لال، در سـپیده دم پیش از آغـاز جهـان چگـونه مـیدانسـتی که باید افغـانسـتان را کـوه زیاد دهـی و دریا کم؟

خـداوندا! دگر نمیپرســم: چــرا نمیگـذاری ابرهـا در جـوشـاجـوش بهــار در ســوگ ســبزه زاران زابل، ارزگان، فــراه و قـندهــار بگـریند.

خـداوندا! هـرگـز آزرده نخـواهـم شــد اگـر روزی دریابم که (به کـوری چـشـم رابیندر ناتهـ تاگـور) از آفــریدن فــرزندان حـوا و آدم پشـیمانی.

فـریاد از سـرزمـینی که سـردمـدارانش حلقـه به گـوش، نویسندگانش الفـبا فـروش و مـاهـیانش کتاب بر دوش باشـند.

کـانادا/ 28 مـی 2009

 http://farda.org/articles/09_updates/090600/poem_s_siasang1.htm

+ نوشته شده در  23 Jun 2009ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 

طبق خبر های شنیده مقامات در ولایت نیمروز هزارن جلد کتاب را به دریا ریختند. دلیل هر چه باشد این یک عمل غیر عاقلانه و دور از اخلاق اسلامی است. با این کار سوالی که پیدا می شود اینست که چرا تعدادی از خواندن این کتاب ها جلو گیری کرده اند؟ اگر مردم این کتاب ها را می خواندند چه ضرری داشت؟ آیا در بالا رفتن سطح معلومات و آگاهی مردم کدام عیبی است؟ انسان برای دریافت حقایق باید دروغ ها را هم بخواند و بداند. جلو گیری کردن از ورود بعضی کتاب ها و اجازه دادن به تعداد محدودی از دیگر کتاب ها به این معناست که هنوز هم تعدادی هستند که میخواهند طرز فکر و عقاید مورد پسند خود را به مردم ارائه نمایند. این عمل نشانهء واضح از یک نظام استبدادی است که سخت میکوشد تا چشم و گوش و فکر مردم را طبق میل خود اداره نماید. شاید هم در عقب این طور کار های ناشایسته و شرماور دست کشور های خارجی (غربی ها و عرب ها) بازی کند که توسط مزدوران افغانی خود میخواهند تشنجات منطقوی را دامن بزنند تا بتوانند منافع خود و نفوذ خود در منطقه را حفظ نمایند.

کتاب سوزی، مکتب سوزی و تیزاب پاشی جز فرهنگ یک تعداد مردم افغان است که متاسفانه تا امروز ادامه دارد. به همین دلیل است که این تعداد مردم  بیسواد باقی مانده اند. گدا باقی مانده اند و قریه و منطقه شان خانه بیگانگان شده است. اگر ایشان اندکی عقل و خرد می داشتند و از دانش بالا و فرهنگ والایی برخوردار میبودند امروزه وطن خاکدان نمیبود و برای حفظ سرحدات کشور این همه بیگانگان سرازیر نمیشدند.  

+ نوشته شده در  2 Jun 2009ساعت 1 بعد از ظهر  توسط آرش | 
دانشگاه کابل وبسایت جدیدی درست کرده است که از این قرار می باشد: http://www.ku.edu.af

لوگوی این وبسایت باز هم مانند سابق به زبان پشتو و انگلیسی است و متاسفانه در آنجا چیزی به نام "دانشگاه کابل" به چشم نمی خورد. این خیانت بزرگ و فارسی ستیزی تعداد انگشت شماری که به اریکه قدرت تکیه زده اند تا ابد نا بخشودنی خواهد بود. من معتقدم که ملت افغانستان به زودی در این راه قدم هایی جدیی خواهد برداشت و جوانان آگاه ما جلو ادامه این گونه تعصبات لسانی و قومی دولت قومگرا را خواهد گرفت. به زودی روزی فرا خواهد رسید که مردم ما درست مانند مردم بلخ دست به کار شده، این لوحه مزحک و تحمیلی را برخواهند چید.

+ نوشته شده در  29 Apr 2009ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آرش | 

>>>> نوشته ای از دستگیر پنجشیری <<<<

+ نوشته شده در  8 Apr 2009ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 


بگو دانش ولی از گاه بگذر
قمر بنویس لیک از ماه بگذر
زبانت را ببرّ د "خان فرجنگ"
قبولش کن ویا از جاه بگذر

دری و فارسی چون یک زبان است
زیک فرهنگ و آیین و روان است
بود معنی دانش علم و حکمت
"کده" یا "گاه" پسوند  مکان است

معاش کارمندان دالری شد
نگارستان ما هم گالری شد
چو این قصاب شد دستور فرهنگ
به خون آلوده نام خانلری شد

+ نوشته شده در  18 Dec 2008ساعت 5 بعد از ظهر  توسط آرش | 

در رابطه به نصب لوحه های دانشگاه کابل، مطابق به قانون اساسی کشور

 

22 نوامبر سال 2008 میلادی، برابر به 2 عقرب سال 1387 هـ خورشیدی

 

ما دانشجویان کابل، با اعتقاد به آزادی بشر و عدالت اجتماعی، و آگاهی کامل از حقوق مسلم خود، اراده نموده ایم تا در جهت تحقق عدالت اجتماعی، به فعالیت های دوامدار خود، با قدرت ادامه دهیم.

ما، به استبداد و فاشیسم سازمان یافته ی سالیان دراز در افغانستان "نه!" گفته و اکنون در ادامه ی مبارزات روشنفکران نستوه و با شهامت میهن عزیز خود، راه می رویم.

خواست درست و قانونی ما، مبنی بر نصب لوحه ی دانشگاه به هر دو زبان رسمی کشورمان، با خشونت و تعصب از جانب عمال فاشیست حکومت، سرکوب گردید.

دانشجویان، با پا درمیانی نمایندگان پارلمان و خواهش وزیر تحصیلات عالی و برخی از مقامات بلند پایه ی حکومتی، با وعده ی این که روز دوشنبه 24 نوامبر 2008، مطابق به قانون اساسی کشور، لوحه ی دانشگاه کابل را به هر دو زبان رسمی کشور تغییر دهند، به تظاهرات خود پایان دادند.

ما دانشجویان کابل، به وعده ی مقامات احترام گذاشیم و منتظر عملی شدن وعده ی آنها، در روز موعود (دوشنبه 24 نوامبر) می باشیم. و در صورتی که به خواست بر حق و قانونی ما پاسخ مثبت داده نشود، با راه اندازی تظاهرات گسترده، اعتصاب ها و سایر فعالیت های مدنی، به اعتراض خود ادامه می دهیم که مسوول عواقب احتمالاً ناگوار آن، حکومت افغانستان و فعالین فاشیست خواهند بود.

 

زنده باد افغانستان!

 

دانشجویان کابل

2 عقرب سال 1387 هـ خورشیدی

+ نوشته شده در  24 Nov 2008ساعت 4 بعد از ظهر  توسط آرش | 

قطعه شعر ارسالی به جواب شعری از استاد عبدالحی حبیبی نوشته شده. بنده در قسمت قضاوتی ندارم. مسئولیت به دوش خود شاعران می باشد.

شعر ا ز استاد عبدللحی حبیبی:

"قوم من !  ای تــودهء والا نژاد     وی نياکان غيــورت مرد و راد
با تو دارم گفتـــگوی  محرمی     تا ز اسرار حــــيات  آگاه  شوی
بشنوای پشتون باصدق و صفا     حـافـــــــــظ کهسار و قلب آسـيا

گر بزرگی خــواهی و آزادگی     يا چــو اسلاف غيورت  زندگی
اولاً پشـــــتو لسانت  زنده ساز     هم براين شـالوده کاخت برفراز
تاتوانی تکـــــيه بر شمشير کن     قصر ملت را برآن تعمير کن »

 

جواب شعر

ای حبیبی شاعری  پشتو نواز
از زبان فارسی تو سرفراز

پشتو از آغاز خلقت مرده بود
مشتق از هندی و اندک از یهود

بی گرامر بی ز قاموس و ادب
است واضیح این نپنداری عجب

مردمانش خادمی پنجابییان
دیده باشی سرحدی های پتان

فالبین تردست خادیع خود فروش
از غلامی حلقه دارند در دو  گوش

عدهء صحرا نیشین و بی سواد
 اجنبی زد در گلوی شان قلاد

غیر دیدم رهبر شان شد مدام
این عشیره عمرها بوده غلام

تکیه بر ارباب خود کردند همیش
خدمت شان را بر گزیدند دین خوش

از سلف آموخت هریک چاکری
نا توانند در توانی رهبری

جملگی فرمانبری انگلیسیان
زارعان تخم تخریب و زیان

این وطن را سالها بفروختند
آتشی آشوب را افروختند

محرمی شیطان به شیطان میکند
کشوری معمور ویران میکند

گر به طالب محرمی کردی ببین
ننگ دارد از وجود تان زمین

در پشاور تا گرفتی درس شر
خالی آثاری تو از فضل و هنر

فاسق مهمند شیطانی زمان
آشکار آموزگارت نی نهان

پت خزانه دفتری انگلیسی است
کاربردی  فتنه و تلبیسی است

گر سرودی یاوه و پوچ و خطا
بر مقامی فارسی بودی گدا

این زبان علم تالیف و کتاب
در ضمیر خلق راه یابد شتاب

از هخامنشی  و تاز زروانیان
مانی و زردشت کاووس کیان

کورش و دارا و مزدک زال و سام
با زبان فارسی گفتند پیام

بوحنیفه از تباری فارس بود
اهل سنت از فق او برده سود

این زبان فرخی و روده کی
نخبه گان آموختند از کودکی

بی تحمل بر کلامی مولوی
یا به قرانی زبانی پهلوی

در نوشتارت حسادت کرده یی
خود به وجدانت خیانت کرده یی

« مثنوی مولوی معنوی
است قران در زبان پهلوی »

غافل از فردوسی و شهنامه اش
بی خبر از واژه ها و چامه اش

یا ندانستی فریدالدین که بود
پنج گنجش راه تو روشن نمود

مکث میکردی به انصار و به جام
بر سنایی و به اشعاری خیام

حافظ شیراز استاد غزل
سرکشیده نظم بیدل جون کتل

گنجوی و سعدی شیرین کلام
در جهان اند از حکایت نیک نام

ناصری خسرو دقیقی عنصری
فخر ازی  بیهقی و انوری

صاحب اندیشه های ناب ما
هریکی دیوان شان مهتاب ما

ابن سینا حاذق عالم فروز
نور علمش ژرف میتابت هنوز

ملت ما تاج دارند از دری
ثبت تاریخ است با خط زری

حارس آداب علمند از نژاد
وارثی  حماسه  مردان راد

شهرتی  امروز تو از فارسیست
کس ندانستی  حبیبی را که  کیست

از حسد بنوشته ای اشعار خام
بردهانت لازمی افتد لگام

از قبیله لفظ پشتو خاسته
موج دریایی دری زو کاسته

از هجوم این زبان معتبر
گشته الفاظی قبایل بی اثر

حرف درباری سلاطین قرون
از قلوبی سده ها آمد برون

شد مرورم شعر بی مفهوم زشت
پاسخت  ادراک من علمی نوشت

تابدانی خویش را خود کیستی
کاسهء ابلیس ملعون لیستی

http://www.kabulpress.com/modules.php?name=Artikel&op=view&sid=6612

+ نوشته شده در  18 Nov 2008ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرش | 

شماری از دانشجویان دانشگاه کابل، در اعتراض به پاره شدن شعارهایی که در آن واژه "دانشجو" نوشته شده بود، برای دومین روز به تظاهرات خود ادامه داده اند.

این دانشجویان می گویند که نیروهای پلیس به درخواست شمار دیگری از دانشجویان، این شعار را که در بخشهایی از خوابگاه دانشگاه کابل نصب شده بود، پاره کرده اند.

روز گذشته این تظاهرات به خشونت کشیده شد و نیروی ضد شورش، با دانشجویان معترض که به سوی پلیس سنگ پرتاب می کردند، برخورد کرده و به گفته شاهدان عینی چندین نفر زخمی شدند.

اما دومین روز تظاهرات به شکل مسالمت آمیز برگزار شد، با این حال، دهها مامور پلیس از بیم بروز خشونت، بر حرکات تظاهرکنندگان نظارت داشتند.

خواست اصلی دانشجویان معترض این است که در کنار تابلوی دانشگاه کابل که به زبانهای پشتو و انگلیسی است، تابلویی به زبان فارسی نیز نصب شود.

اما مخالفان این حرکت می گویند واژه "پوهنتون" (دانشگاه) در افغانستان جا افتاده است و افزودن واژه دانشگاه و دانشکده به آن، به ایجاد اختلافات زبانی در این کشور دامن خواهد زد.

دیدار با وزیر تحصیلات

در دومین روز تظاهرات، برخی از اعضای مجلس نمایندگان افغانستان نیز حضور یافتند و خواستار آرامش دانشجویان معترض شدند.

فوزیه کوفی، از اعضای مجلس نمایندگان گفت که از تظاهرات دانشجویان حمایت می کند اما از آنان خواست از بروز خشونت جلوگیری کنند.

تظاهرات با اعلام این موضوع که وزیر تحصیلات عالی افغانستان برای رسیدگی به این مشکل تا روز دوشنبه این هفته مهلت خواسته، پایان یافت.

برخی از نمایندگان تظاهرکنندگان گفتند که با وزیر تحصیلات عالی افغانستان در این زمینه دیدار کرده و از او قول گرفته اند که این مشکل را مورد بررسی جدی قرار خواهد داد.

استفاده از واژه های فارسی دانشگاه و دانشکده، به جای واژه های پشتوی پوهنتون و پوهنزی در افغانستان، در گذشته نیز جنجال های زیادی را به وجود آورده است.

اخیرا نصب تابلوی فارسی در دانشگاه بلخ در شمال افغانستان نیز منجر به درگیری دانشجویان و پلیس شد اما سرانجام مقامات محلی تصمیم گرفتند، تابلویی جدیدی را به زبان فارسی پشتو و انگلیسی در این دانشگاه نصب کنند.

زبانهای پشتو و فارسی در افغانستان به عنوان زبان های رسمی شناخته شده اند، اما دراین میان کلمه دانشگاه همواره مشکل ساز بوده است.

هنگام بحث برسر قانون تحصیلات عالی افغانستان در مجلس نمایندگان نیز واژه دانشگاه مشکل ساز شد و نمایندگان در این مورد به توافق نرسیدند.

http://www.bbc.co.uk/persian/afghanistan/2008/11/081118_ram_kabul_demo_2day.shtml

+ نوشته شده در  18 Nov 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 

خوشبختانه خبر شدیم که در شهر مزار شریف در ولایت شمالی بلخ لوحه جدید دانشگاه آنجا نصب گردیده است. این لوحه به سه زبان یعنی زبان های فارسی، پشتو و انگسی می باشد. برای آگاهی بیشتر می توانید به پیوند زیر داخل شده از جزئیات خود را مطلع سازید:

نصب تابلوی جدید دانشگاه بلخ 

+ نوشته شده در  6 Nov 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 

27 میزان 1387- 18.10.2008

برافراشتن لوحۀ دانشگاه دربلخ وعکس العمل قبیلوی سردارمحمد سلطانی قوماندان امنیۀ آنجا، مرا واداشت تا هموطنان را درجریان سرنوشت بحث دانشگاه- پوهنتون درمجلس نمایندگان کشور قرار دهم.

مخالفت با زبان پارسی، ریشه درپیشینۀ پشتون سازی وپشتوسازی حکومت های گذشتۀ خراسان- افغانستان دارد که اینک ماجلوه های دیگرآن را درقرن بیست ویکم وزیرشعارهای دموکراسی، عدالت اجتماعی وبرابری می بینیم.

اساسا پشتون سازی دربستر جغرافیایی وتاریخی خراسان بزرگ، به عصراولین حکومت اغلب پشتون تبارافغانستان، تحت قیادت احمدشاه ابدالی بر می گردد. اوموفق شد قبایل واقوام مختلف افغانستان را برای ایجاددولتی مقتدر، بهم نزدیک کند، اما پایه های اساسی حکومت او برقبایل پشتون، بناء گذاشته شده بود.

اززمان احمد شاه ابدالی تا به قدرت رسیدن نادرشاه، نقش اقوام غیرپشتون درکابینه های این حکومات، چنان ناچیزوانگشت شما رااست که برای یافتن آنها چشم ذره بین می خواهد. فقط درعصر کوتاه شاه امان الله ونیمه دوم سلطنت ظاهرشاه است (که او ازتسلط عمووعموزادگانش رهایی می یابد)، مجالی برای دیگران نیزپیدا می شود.

گرچه تغییر نام خراسان به افغانستان را نیز به احمد شاه ابدالی نسبت می دهند اما این دروغی تاریخی است که با جعل تاریخ مشهورشده است وچون این موضوع ایجاب بحثی مستقل را می نماید، دراینجا به آن نمی پردازم.

 دورۀ دولت مقتدری که احمدشاه ابدالی اساس گذاشت، حدود نیم قرن دوام آورد وبادرگذشت پسرش تیمورشاه، قبایل پشتون که درعصر احمدشاه وتیمورشاه درفتوحات مصروف بودند به جان هم افتیدندو زمانشاه نواسۀ اوباخانه جنگی های قبایل پشتون مواجه شد.

بامرگ زمانشاه، زوال امپراطوری خراسان آغازگردید وسرزمین پهناورخراسان، ازشمال توسط روسها وازجنوب وشرق توسط ا نگریزها مرحله به مرحله قیچی گردید.

جنگ های قبایل پشتون، طی مدت نیم قرن دیگرخراسان را چنان تضعیف کرد که شاه شجاع بجای دفاع ازحریم کشور طی معاهدۀ ننگین لاهور بخش های ازخراسان را که انگریزها اشغال کرده بودند، به آنها بخشید.

به دنبال آن، امیردوست محمد خان طی معاهده شرم آ ورجمرود،امیر محمد یعقوب خان در معاهدۀ گندمک و امیرعبدالرحمن خان با عقد معاهدۀ دیورند، قسمت های دیگری ازخراسان را به انگریز ها وروسها بخشیدند واینک حاصل آن جغرافیایی خشک بنام " افغانستان" است.

تاریخ نشان می دهد که امضاء کنندگان معاهدات ننگینی که دربالا ازآنها ذکربه عمل آمد، برای اقتدارداخلی که همانا اقتدارقومی بود، بخشهای عظیمی ازسرزمین خراسان را به متجاوزین بخشیدند ویا فروختند.

به همین دلیل است که ازامضای معاهدۀ دیورند تا به ریاست جمهوری آقای کرزی، حکومت داران افغانستان همیشه شعارقومی" پشتونستان وسرنوشت پشتون های آنطرف دیورند" را داده اند نه شعارملی خاک های ازدست رفته افغانستان را. درحالیکه طی این معاهدات شرم آوراقوام دیگرخراسان نیزدردوطرف خطوط سرحدی جدید قرار گرفتند.

با وجود سیاست های قوم تباری حکومت های گذشته افغانستان که مختصرابه آنها اشاره شد، زبان خراسان، زبان فارسی بود وهمین، موضوع اصلی بحث ماست.

به روایت تاریخ، دوزبان فارسی وترکی درگستره ای که ازترکستان شرقی درچین تا ترکیه درغرب واز جنوب قفقاز تا شمال هند می رسد، زبان های مروج ومسلط دراین پهنۀ وسیع بوده اند. از این دوزبان، زبان ترکی بیشتر زبان لشکری و زبان فارسی،زبان دربار، دولت، تجارت وپیوند اقوام بودند. درکناراین دوزبان، ده ها زبان دیگر درخراسان مورد استعمال قرارداشتند ا ما خصلت عمومی بخود نگرفته بودند. بنابرهمین دلایل با وجودی که اززمان احمد شاه ابدالی به بعد، پشتون ها درحکومت اقتدارقومی داشتند اما اقتدارزبانی به زبان فارسی تعلق داشت. به عبارۀ دیگر، زبان فارسی به حیث زبان واحد، باعث پیوند پارچه های قیچی شده وباقیماندۀ خراسان بزرگ بود واین نقش تا دورۀ اول سلطنت ظاهرشاه ا دامه یافت.

درسال 1315درزمان صدارت هاشم خان برای اولین بارفرمانی توسط ظاهرشاه درمورد زبان پشتوصادرگردید که هاشم خان، صدراعظم وقت وشاه ولی خان سرپرست صدارت درصدور این فرمان، نقش اصلی را داشتند.درفرمان آمده بود که تمام مامورین لشکری وکشوری، باید زبان پشتورا بیاموزند. اما اولیای امور ازاین فرمان چنین استنباط نمودند که تدریس درمعارف کشور باید به زبان پشتو صورت گیرد، درنتیجه آموزش زبان پشتوبه مامورین لشکری وکشوری محدود نمانده،تدریس همه مضامین درسی به زبان پشتو آغاز شدکه تقریبا ده سال ادامه یافت و نتایج منفی آن نزدیک بود نظام معارف کشوررا با سقوط مواجه کند. زیرا چنانچه گفته آمد زبان فارسی زبان قبول شدۀ آموزش برای همه اقوام کشوروحتی بیرون ازجغرافیای کشور بود.

قابل ذکراست که این فرمان درحالی صادرگردید که خود شاه وخانوادۀ او زبان پشتونمی دانستند. بلآخره بعد از گذشت ده سال وزیرمعارف وقت، نجیب الله تورویانا دست به اقدام شجاعانۀ زد وتدریس مضامین درسی درمکاتب به زبان پشتورا که درحقیقت جنبۀ تحمیلی داشت، متوقف نمود.

 بیست سال بعد، در زمان مسود و تصویب قانون اساسی سال1343، بحث زبان با ردیگر مطرح گردید وکشوردوزبانه گردید واین دومین مرحلۀ ایجاد فاصلۀ اجتماعی درکشوربود.

درزمان های صدارت وریاست جمهوری داود خان توجه به زبان پشتو بیشتر گردید ولی صد افسوس که این توجه به زبان پشتوبجای این که برای تقویت ورشد زبان پشتو باشد، به صورت تحمیل زبان پشتو وپشتوسازی،تبارز نمود.

ایجاد کورس های تدریس تحمیلی زبان پشتو برای مامورین غیرپشتوزبان وتأسیس پشتوتولنه را می توان ازعمده ترین اقدامات مرحوم داود خان به حساب می آورد.

اما ازاقدامات پشتو تولنه یکی واژه سازی به زبان پشتو بود که واژه های روغتون(شفاخانه)،کتابتون(کتابخانه)، درملتون(دواخانه)، نندارتون(نمایشگاه)، زیژنتون( زایشگاه) پوهنتون( دانشگاه) وغیره ازتولیدات پشتوتولنه است.

چنانچه قبلا تذکردادیم، واژه سازی درهرزبان یک ضرورت است وهیچ زبانی به حیث یک پدیدۀ زنده وپویا نمی تواند، بی نیاز ازین لازمه باشد. اما آنچه این اقدام را به یک برتری جویی قومی و تفرقه افگنانه تبدیل می نماید، تحمیل این واژه ها بر واژه های زبان پارسی است.

درهمین دوره است که لوحۀ دانشگاه کابل به پوهنتون کابل، عوض می شود، این درحالی است که دری وپشتو هردو زبان رسمی کشور بودند.

جالب آن که داود خان خود نیز زبان پشتو نمی دانست وکسی ازاو سخنرانی به زبان پشتو به یاد ندارد.

 جالب ترآنکه کورس های تدریس تحمیلی زبان پشتوبرمامورین غیر پشتوزبان،در زمان حکومت نورمحمد تره کی متوقف

گردید.

دردورۀ حکومت های کمونیستی بعدی الی نجیب الله ومتعاقب آن حکومت مجاهدین، تقابل زبانها به صورت رسمی وجود نداشت اما دردورۀ طالبان، استعمال زبان

 فارسی یادری به صورت غیراعلان شده درادارات دولتی، تقریبا کم رنگ شد.

بعید به نظر می رسد که طالبان کدام سیاست رسمی خاصی را درمورد زبان به پیش می بردند اما به علت آن که بیشتر طالبان پشتوزبان بودند، استفاده ازبان پشتو درادارات آنها گسترش یافت.

بعد ازسقوط طالبان وبه وجود آمدن ادارۀ جدید افغانستان درسال 1381 باردیگربحث زبان هنگام مسودۀ قانون اساسی جدید، مطرح گردید.

درمسودۀ قانون اساسی جدید، زبان های رسمی دولت پشتو ودری پیشبینی شده بود اما سرود ملی به زبان پشتو. هنگام تصویب قانون درلویه جرگه قانون اساسی پیشنهادجدیدی نیز اضافه گردید وآن این که گفته شود، زبان ملی زبان پشتو می باشد.

درلویه جرگه قانون اساسی، وکلاء به دودسته تقسیم شدند. دستۀ اولی به طرفداران نظام ریاستی ودستۀ دوم به طرفداران نظام صدارتی ( پارلمانی) مشهورشدند. دستۀ اول که اکثرا پشتون بودند، طرفدارنظام ریاستی، سرودملی به زبان پشتو و ملی شدن زبان پشتوبودند. دستۀ دوم که اکثرا غیرپشتون بودند،طرفدارنظام صدارتی، سرودملی به هردوزبان وحذف زبان ملی به پشتوبودند. حاجت نیست به دلایل طرفین گوش فرادهیم. با یک نظراجمالی می توان درک نمود که کدام خواسته ها به وحدت ملی افغانستان کمک می کرد.

درحقیقت برای اولین بار درتاریخ افغانستان، فرصتی پیش آمد تا قانون اساسی ا فغانستان با پذیرش خواست های برحق اقوام کشور، زمینۀ وحدت ملی واقعی را، جانشین شعارهای قومی زیرنام وحدت ملی نماید ولی چنین نشد وداستان آن طولانی است. واما بحث زبان درلویه جرگه به کجا انجامید، قابل توجه است. دربحث زبان سه خواست وجود داشت. پشتون ها طرفدار ملی شدن زبان پشتوبودند، فارسی زبان ها طرفداررسمیت دوزبان دری وپشتو وترک نژاد های کشورطرفداررسمیت سه زبان دری – پشتو وترکی. قابل یادآوریست که جناح صدارتی از خواست ترک نژاد های کشور نیز حمایت می کردند. بعدازبحث های طولانی در کمیتۀ تفاهم لویه جرگه و ملاقات های مختلف دیگرکه کارگردانان آن آقایان کرزی، خلیل زاد، اشرف غنی لخضرابراهیمی ودیگران بودند. سرود ملی به زبان پشتو باقی ماند اما ملی شدن زبان پشتو به حیث یک ماده حذف شد، اما به صورت یک بند جعلی دراخیر مادۀ شانزدهم قانون اساسی ایزاد گردید.

به مادۀ شانزدهم قانون اساسی توجه نمائید:

"ازجمله زبان های پشتو، دری، ازبکی، ترکمنی، بلوچی، پشه ئی،نورستانی، پامیری وسایرزبان های رایج درکشور، پشتو ودری زبان های رسمی دولت می باشند. درمناطقی که اکثریت مردم به یکی اززبان های ازبکی، ترکمنی، پشه ئی، نورستانی، بلوچی ویا پامیری تکلم می نمایند، آن زبان علاوه برپشتو ودری، به حیث زبان سوم رسمی می باشد ونحوۀ تطبیق آن توسط قانون تنظیم می گردد. دولت برای تقویت وانکشاف همه زبان های افغانستان، پروگرام های مؤثر طرح وتطبیق می نماید.نشر مطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبان های رایج در کشور، آزاد می باشد."

مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور، حفظ می گردد.(بندجعلی)

 

اینک به صورت اجمالی، الفاظ، محتوی و جنبه های تطبیقی این ماده را بررسی می کنیم:

1- دراین ماده ذکر گردیده که درکشورما بیشتر ازهشت زبان که درخود ماده ازآنها نام گرفته شده، وجود دارد. جملۀ" وسایر زبان های رایج کشور" این نکته می رساند.

2- دراین ماده صراحت یافته که زبان های رسمی دولت، پشتوودری اند.

3- مادۀ شانزده هم، تصریح می کند، درمناطقی است که اکثریت مردم به غیر ازدوزبان رسمی دولت، تکلم می نمایند، آن زبان به علاوۀ دوزبان رسمی دولت، زبان سوم رسمی می باشد. حال اگرمنظور از مناطق را ولسوالی ها بگیریم، ازنظرتطبیقی، ما احتمالابیش ازده زبان سوم رسمی خواهیم داشت.

4- مادۀ شانزدهم تذکرداده که نحوۀ تطبیق زبان های سوم رسمی توسط قانون ( که احتمالا قانون زبان ها باید باشد)، تنظیم می گردد، ولی قانون گذار درمورد نحوۀ تطبیق زبان های رسمی دولت سکوت اختیار کرده است. ا ین

می توان چنین استنباط کرد که وقتی نحوۀ تطبیق زبان های سوم رسمی، توسط قانون تنظیم می گردد، نحوۀ تطبیق زبان های رسمی دولت به طریق اولا باید توسط قانون( که هماناقانون زبان ها باید باشد) تنظیم گردد.

5- این ماده دولت را( نه تنها حکومت را) مؤظف می گرداند که برای تقویت(توجه نمائید) وانکشاف(!) همه زبان های کشور(!) پروگرام های مؤثر(!) طرح(!) وتطبیق(!) نماید.

از نظر منطق قانون گذاری، هریک از کلمات یا بهتربگوئیم از اصطلاحاتی که بنده برای دقت بیشترشما، علامت ندائیه مقابل آن گذاشت ام، به حیث منطوق قانونگذارقابل تعبیر وتفسیر اند ولی بی آن هم هر خوانندۀ این را درک کرده می تواند که مراد قانونگذار، تقویت، انشکاف و پیشرفت زبان های رایج کشوراست.

آیا پائین انداختن لوحۀ نگارستان ملی و تغییر آن به گالری را می توان، تقویت زبان کشور نامید؟

آیا میتوان اخراج کارمندان وزارت اطلاعات وفرهنگ بلخ به جرم استفاده ازکلمۀ دانشگاه را، طرح وتطبیق مؤثر پروگرام های دولت درجهت انکشاف همه زبان های رایج کشوردانست؟

آیا سرکوب وحشیانۀ دانشجویان دانشگاه بلخ، بخاطرنصب لوحۀ دانشگاه به زبان رسمی دولت را، میتوان عملی درجهت تقویت وانکشاف زبان های رسمی دولت،تلقی نمود.

ازسردارمحمد سلطانی قوماندان امنیۀ بلخ که بیش ازصددانشجو را مجروح کرد جای گله هم نیست زیرا خصلت ها ی قبیلوی را اگر با تربیت کمونیستی مسکو مخلوط کنید، حاصل آن جهل و استبداد می براید ا ما اگرمرض تعصب به اکادمی علوم افغانستان وارد شود، علاج آن را چه میدانید؟

اکادمی علوم افغانستان دربودجۀ سال 1386 خودش که به پارلمان جهت تصویب، پیشکش نموده بود، یک ونیم میلیون دالر جهت تقویت وانکشاف زبان پشتو تقاضا نموده بود، درحالیکه برای سایرزبان های کشوریک دالر هم تقاضا نکرده بود،به نظرشما همین است طرح پروگرام های مؤثر جهت تقویت وانکشاف همه زبان های رایج کشور؟

6- دراخیرمادۀ شانزدهم نشر مطبوعات ورسانه های گروهی به تمام زبان های رایج کشور"آزاد"، تسجیل شده است اما وزارت اطلاعات و فرهنگ به صورت متواتررسانه های گروهی (آن هم خصوصی) را تحت فشار قرار می دهد که باید نشرات شما به هردوزبان رسمی و مساویانه با شد. معلوم نیست وقتی یک رسانه به زبان سوم رسمی نشرات کند، باید توازن بین سه زبان را برقرار کند؟

این همان برداشت قبیلوی است که ازفرمان سال 1315 صورت گرفت وده سال تدریس مضامین درسی درمعارف کشور اجبارا به به زبان پشتوبود.

تعجب نکنید! تاریخ مجعول درکشورما بارها تکرارشده است. اینک به نمونۀ دیگر آن که عبارت ازجداسازی صنف های پشتو وفارسی درمعارف کشوراست نیز دقت نمائید.

وقتی ازآقای حنیف اتمروزیرمعارف قبلی پرسیده شد که چرا برای پشتوزبانان کشور، صنف های جداگانه تشکیل داده اید درجواب گفت: "اطفال ما مطابق قانون حق دارند به زبان ما دری خود تحصیل نمایندُ".

ظاهرا مرا د ا و مادۀ چهل وسوم قانون اساسی است که دربند دوم آن چنین آمده است:" دولت مکلف است به منظورتعمیم متوازن معارف درتمام افغانستان،تأمین تعلیمات متوسطۀ اجباری، پروگرام های مؤثرطرح وتطبیق نمایدوزمینۀ تدریس زبان های مادری را درمناطقی که به آنها تکلم می کنند، فراهم نماید".

اگر به متن بالا توجه کنید واضح می بینید که منظور قانون گذار، تدریس زبان های مادری است نه تدریس به زبان های مادری!. به عبارۀ دیگر، مراد قانونگذار این است که درمناطقی که اکثریت مردم به غیرا زدوزبان رسمی دولت، تکلم می نمایند(زبان سوم رسمی)، وزارت معارف زمینۀ تدریس زبان مادری اکثریت مردم آن منطقه( احتمالا آن ولسوالی ) را فراهم نماید. دراین صورت زبان مادری مردمی که دریک ولسوالی اکثریت را تشکیل بدهند، به حیث یک مضمون درسی درکنار مضامین دیگرباید تدریس گردد که الحق قانون ما با وجود دشواری های عملی این بند آن یک قانون مدرن است،اما وزیرما تنها متوجه زبان پشتو است ومی خواهد پشتوزبانان را به زبان ما دری آن ها تدریس نماید.

7- دراینجا بند اخیروجعلی مادۀ شانزدهم قانون اساسی را که آنرا شرمی درتاریخ قانون گذاری کشورباید گفت تکرار می کنم:

" مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور،حفظ می گردد".

این بند درنسخه هایی که درروزتصویب قانون اساسی کشور، درخیمۀ لویه جرگه به وکلاء توزیع گردید و آقای مجددی رئیس لویه جرگۀ قانون اساسی درهرورق آن امضاء کرد بود، وجود ندارد وبعدا درفاصلۀ اصلاح ادبی تا توشیح رئیس جمهور، وارد گردید.

به هرحال جعلی یا اصلی این بند در قانون اساسی ما وجود دارد ومرجع عادلی وجود ندارد تا جعل کاران قانون اساسی را به حیث خائنین ملی، مورد پیگرد قرار دهد. آنچه ما با آن روبرو هستیم تعبیر وتفسیرا زاین بند است که موضوع اصلی ادامه بحث ما می باشد.

خوشبختانه جعل کاران قانون اساسی ازسوادلازم برخوردارنبودند تا مراد خود را درقالب الفاظ حقوقی لازم جا میداند.

اگرمن بجای آن ها می بودم مقصد خودرا واضحا چنین می نوشتم" واژه هائی که پشتوتولنه، تاتصویب این قانون وضع کرده است، همه اصطلاحات ملی بوده، حفظ می گردد".

دراین صورت تکلیف همه ما روشن بود وآن ها هم می توانستند کلمات پشتورا برزبان های دیگر کشور، تحمیل( که نمیدانم می توانستند) نمایند ولی این کار رانکردند ودرنتیجه متن جعلی فوق ازنظرالفاظ ومحتوای حقوقی، چنان توخالی آمد که هرکسی که ابتدائی ترین دانش حقوقی داشته باشد،می داند که این الفاظ جعل کاری مطلق اند.

دراین بندجعلی ما به حفظ دونوع اصطلاحات مکلف می گردیم. یکی مصطحات علمی ودیگری مصطلحات اداری ملی. اگرحرف واو را واو عطف بگیریم درآن صورت کلمۀ ملی راباید به دنبال علمی هم بیاوریم که درآن صورت چنین می شود: مصطلحات علمی ملی ومصطلحات اداری ملی موجود باید حفظ گردد. چون فرضیۀ دوم ضعیف تراز اول می شود پس به همان فرضیۀ اول می پردازیم وآن این که باید مصطلحات علمی ومصطلحات اداری ملی موجود درکشورحفظ گردد.

سئوال اول این است که آیا جعل کاران قانون اساسی کشورگفته می توانند که چقدر مصطلحات علمی موجود درکشورداریم که قانون مارا مکلف به حفظ آن گردانیده است؟

مگراکادمی علوم ما تاحا ل چند واژۀ علمی وضع کرده است که دراثرمرورزمان به مصطلح علمی درسطح کشور تبدیل گردیده است که حالاباید حفظ گردد؟

 مگرمصطلحات علمی ملکیت شخصی کشور ماست که باید حفظ گردد؟

مگرمصطلحات علمی را ما وضع می کنیم که باید حفظ گردد؟

مگر مصطلحات علمی به ساحۀ علم تعلق دارد یا به جغرافیای کشورما؟

اگر مصطلحات علمی به اثرتوسعۀ علوم تغییر کرد وجای خود را به کدام مصطلح جدید داد، ماباید دنبال مصطلحات خودمان باشیم؟

اصلا درحفظ مصطلحات علمی جعل کاران قانون هم آنرا نمی دانند، چه رازی نهفته است که ما آن را نمی دانیم؟

اساسا قانون بخاطرتنظیم حیات یک جامعه و     ضع می گردد وجنبۀ الزامی دارد. جنبۀ الزامی قانون متوجه مخاطب قانون می باشد که یا فرداست یا اجتماع ونهاد های آن.

 اگر به بندجعلی فوق دقت نمائید معلوم نمی گردد که مخاطب این بند قانون اساسی کیست؟ علاوتا به دلایلی که ذکرگردید، هیچ منطقی برای حفظ مصطلحات عملی موجود درکشور، وجود ندارد.

اصلا حفظ مصطلحات علمی که خودجعل کاران هم نمی دانندچیست با روحیۀ اصلی متن که هدف آن تقویت وانکشاف همه زبان های کشور می باشد، درمطابقت است با تناقض؟

حال می رسیم به مصطلحات اداری ملی موجود که باید حفظ گردد.

یکی ازکلمات یا اصطلاحاتی که دردورۀ سیاسی جدید افغانستان یعنی بعد ازتشکیل حکومت مؤقت وانتقالی مروج گردید، کلمۀ " ملی" است. ظاهرا این کلمه برهر آنچه اطلاق می گردد که به همۀ ملت ا فغانستان تعلق داشته باشد وملت افغانستان هم درمادۀ چهارم قانون اساسی متشکل ازاقوام مختلف ذکرگردیده است. پس کلماتی مانند حاکمیت ملی، منافع ملی، پولیس ملی، اردوی ملی، پارک ملی باید مصادیقی از همه ملت افغانستان را داشته باشد تا ملی شود.

برمبنای این شروط است که کلمۀ ملی مفهوم پیدا می کند والا درسرودی که به زبان یکی ازاقوام کشورسروده شده باشد، کدام یک ازعناصر ملی نهفته است که آنرا سرودملی بپذیریم؟

وقتی درکشور زبان ملی وجود ندارد وما کشوری چندزبانه هستیم، مصطلحات ملی ازکجا پیدا شدند؟

کسی گفته می تواند که یک کلمه چقدرقدامت داشته با شد تا مصطلح ملی نامیده شود؟

اساسا چه مرجعی این صلاحیت را دارد تا مصطلحات ملی را تشخیص یا کشف نماید؟

تعداد این مصطلحات ملی درکشورچندتا هستند وچرا تاحال این مصطلحات توسط کدام قانون دیگری معرفی نگردیده اند؟

اساسا کدام مرجع این مصطلحات را وضع کرده است و این صلاحیت را ازجانب ملت کی به آن ها داده است که مصطلح ملی وضع کنند؟

اگرمصطلحات ملی که نمیدانیم کدام ها اند، خداناخواسته حفظ نگردند برسرزبان های کشورچه حادثه ای رخ خواهد داد و ده هاسوال دیگر که بدون شک جعل کاران قانون اساس جواب آن ها را نمی دانند.دراینجا ضرورت نمی بینم که دربارۀ مصطلحات اداری ملی دیگربحث نمایم زیرا این اصطلاح در بی منطقی کمتر ازدیگرانش نیست و توضیح آن جزضیاع وقت خواننده سود دیگری ندارد. بهتر است به پارلمان برویم وببینیم که درآنجا برسر دانشگاه چه گذشت؟

اساسا بحث دانشگاه – پوهنتون زمانی درپارلمان مطرح گردید که طرح قانون تحصیلات عالی جهت تصویب به پارلمان فرستاده شد. قبل بران دوحادثۀ اخراج کارمندان اطلاعات وفرهنگ ولایت بلخ وتغییرلوحۀ نگارستان ملی به گالری ملی باعث بحث های زیادی درپارلمان وکمیسیون امورفرهنگی شده بود.

بعد ازحوادث فوق بود که طرح قانون تحصیلات عالی به پارلمان آمد. درپارلمان قاعده براین است که وقتی طرحی به پارلمان می رسد به همه کمیسیون های هژده گانه فرستاده می شود اما یک کمیسیون به حیث کمیسیون اصلی شناخته می شود واین همان کمیسیونی است که ازنظرتخصصی موضوع به آن بیشتر ارتباط می گیرد. همه کمیسیون های پارلمان حق دارند درطرح مذکور تغییراتی را پیشنهاد نمایند. کمیسیون اصلی وظیفه دارد طی جلسات مشترک با تمام کمیسیون ها، نظرات شانرا توحید نماید. درصورتی که اختلاف نظرباقی بماند درجلسه عمومی مورد بحث قرار گرفته، رأی گیری نتیجه را نهایی می کند. وقتی طرح قانون تحصیلات عالی به کمیسیون ما ( کمیسیون تقنین) رسید ماعلاوه برتعدیلات دیگر پیشنهادات نمودیم که درهرجا که در متن پشتوکلمۀ پوهنتون و پوهنزی است، درمتن دری بعوض آن ها کلمۀ دانشگاه ودانشکده قرار دا ده شود. باید تذکر دهم که ما یگانه کمیسیونی بودیم که چنین پیشنهادی را دادیم.

دلایل پیشنهاد ما این ها اند وامیدوارم به آن ها دقت دهید:

دلیل اول: ازنظرما، کشورما کشوری چند زبانه است.

دلیل دوم: زبان های پشتوودری زبان های رسمی دولت می باشند وبیشترین مورد استعمال را دارند.

دلیل سوم: هردوزبان دارای لغات، کلمات واصطلحات مربوط به خود می باشند.

دلیل چهارم: مادۀ شانزدهم قانون اساسی دولت را ( که مایک نهادمهم آن هستیم) مؤظف کرده است که برای تقویت وانکشاف همه زبان های کشوربرنامه های مؤثر طرح نماید.

دلیل پنجم: درکشورزبان ملی ومصطلحات ملی وجود ندارد.

دلیل ششم: زبان های کشور دارای حقوق مساوی اند.

دلیل هفتم: هرنوع تحمیل کلمات یک زبان به زبان دیگر،مخالف صریح قانون اساسی کشوراست.

دلیل هشتم: زبان ملی دراثرتسامح زبان ها می تواند به وجود بیاید نه دراثرتصادم آن ها.

دلیل نهم: تساوی حقوق زبان ها می تواند به وحدت ملی کشورکمک قابل توجهی نماید.

دلیل دهم: حل مسئله زبان ها می تواند ما را یک گام دیگربه طرف ساختن یک دولت مدرن کمک نماید.

دلیل یازدهم: اختلاف برسر این موضوع درمیان اجتماع داخل شده بود و قانون باید به رفع نیازمندی های جامعه بپردازد.

 همچنان کمیسیون پذیرفت که برای تنظیم امورمربوط به زبان های کشور، خلاء قانو وجوددارد. همین انگیزه سبب شد تابرای تنظیم امورزبان ها باید طرح قانون زبان های افغانستان، ساخته شود( که این کارتکمیل گردیده است).

زمانی که پیشنهادات تعدیلی ما درجلسۀ عمومی مطرح گردید با مخالفت وکلای پشتون مواجه شد. آن ها استدلال می کردند که پوهنتون و پوهنزی همان مصطلحات ملی اند که درمادۀ شانزدهم قانون اساسی( بندجعلی) آمده است.

درمقابل ما دلایلی را که تاحال مطالعه نمودید، مطرح نمودیم ولی طرف مقابل همان یک حرف را داشت. قاعدتا رئیس مجلس باید رأی گیری می نمود اما یک عده ازوکلای پشتون تهدید نمودند رأی گیری براین پیشنهادات خلاف قانون اساسی است. رئیس مجلس بخاطرجلوگیری ازتشنج درمجلس طرفین را به تفاهم دعوت نمود وقرارشد یک کمیسیون ده نفره ازهر طرف پنج نفر، باهم بحث نمایند. درنتیجه پنج نفراووکلای پشتون هریک غلام فاروق میرنی، عبدالله خان اسکزی، معین مرستیال وانجنیرمحمد خان( پنجمی رافراموش کرده ام) و پنج نفر هم ازطرفداران تعدیل هریک رحمن ا وغلی، احمد بهزاد، احمدعلی جبرئیلی، غلام سرورجوادی واین جانب، تعیین گردیدند.

قرارشد جلسه تفاهم را میرویس یاسینی نائب اول ولسی جرگه ریاست نماید که همان طورهم شد وجلسه تحت ریاست اودایرگردید.

درجلسۀ مذکورسخنرانان اول مابودیم زیرا پیشنهاد ازجانب ما بود وما باید دلایل خودرا ارائه می کردیم.

دراینجا نمی خواهم با ذکرتمام دلایلی که درآنجا مطرح گردید، شمارا دردسردهم اما قابل یادآوری می دانم که به علاوۀ آنچه تاحال خواندید چند دلیل دیگرنیزگفتیم که دراینجا مختصرا تذکر می دهم:

اول این که ازنظر ما پوهنتون وپوهنزی اسم مکان به زبان پشتو اند نه اصطلاح.

دوم این که ازنظر ما هیچ مصطلح ملی وجود ندارد، زیرا زبان ملی وجود ندارد.

سوم هیچ مرجعی درگذشته وحال وجود نداشته تا به نمایندگی ازملت، مصطلح ملی وضع کند.

چهارم حتی اگر این کلمات ملی هم باشند ما با حفظ آن مخالفتی نداریم وحفظ آن به معنی حذف دیگران نیست بلکه ما می خواهیم پشتو وفارسی درکنار هم باشند.

پنجم این که شما حتی به خود حق می دهید ترمینالوژی( مصطلحات) قانون اساسی را تغییردهید چنانچه اما ما نمی توانیم، درکنارپوهنتون، دانشگاه بگوئیم؟

به چند نمونۀ آن توجه کنید:

درقانون اساسی افغانستان درمتن پشتو رئیس جمهور، "جمهوررئیس" گفته شده است ا ما طرفداران ملی سازی آنرا ولس مشر می گویند.

درقانون اساسی افغانستان، انتخابات درمتن پشتو هم " انتخابات" ذکر گردیده است اما طرفداران ملی سازی آن را "تول تاکنه" می گویند.

درقانون اساسی کشور پایتخت کشور درمتن پشتو " پایتخت" گفته شده است اما طرفداران ملی سازی آن را" پلازمینه" می گویند و همۀ این ها در تلویزیون دولتی ورسمی. با وجود این ها ما با این تغییرات مخالف نیستیم وفکر می کنیم نباید ترمینالوژی قانون اساسی بهانۀ برای جلوگیری ازرشد وانکشاف زبان ها قرار گیرد.

خلاصه این که به اساس کدام منطق، واژه سازی به زبان پشتو مجاز است اما به زبان دری ممنوع؟

پنجم این که آیاما حق نداریم به زبان خود سخن بگوئیم؟

ششم این که کدام یک ازپیشنهادات ما به وحدت ملی کشور کمک می نماید؟ این که تنها پوهنتون باشد یا درکنارخود دانشگاه راهم بپذیرد؟

بعد ازمطرح نمودن دلایل ونظریات ما، طرف مقابل یک جواب داشتندو آن ا ین که پوهنتون وپوهنزی مصطلحات ملی اند. دراینجا ماپرسیدیم این چگونه است درحالیکه همۀ ما وکیل هستیم تنها شما مصطلحات ملی را میدانید و ما ازآن بی خبریم؟

جواب بازهم همان بود که قبلا گفته شد. اینک ما مجبورشدیم آخرین سؤال را مطرح نمائیم وآن این که: بند اخیرمادۀ شانزدهم گفته است که مصطلحات علمی واداری ملی موجود درکشور، حفظ گردد اما این بند نگفته است که آن مصطلحات چی اند تاحفظ گردد،شما دارید این بند را تفسیر می کنید، آیا شما صلاحیت تفسیر قانون اساسی را دارید؟

دراینجا بود که آن هاپذیرفتند که صلاحیت تفسیرقانون را ندارند واین استنباط خودشان است. درنتیجه متنی با این محتوی تهیه و طرفین روی آن توافق نمودند:

" چون مصطلحات علمی واداری ملی مندرج دربند اخیر مادۀ شانزدهم قانون اساسی، نه درقانون اساسی مشخص شده است ونه درسایر قوانین، لهذا مرجع تفسیرکنندۀ قانون اساسی که همانا کمیسیون مستقل نظارات برتطبیق قانون اساسی می باشد، باید آنرا مشخص نماید، تاآن زمان طرح قانون تحصیلات عالی معطل باشد".

بدین ترتیب طرف مقابل پذیرفت که اساسا هیچ اصطلاحی ملی گفته نمی شود تاوقتی مرادقانونگذار با تفسیر قانون اساسی معلوم گردد. امانکتۀ منفی این که طرح قانون تحصیلات عالی تا مدت نامعلومی معطل گردید درحالی که تصویب این قانون می توانست تغییرات مثبتی درنظام تحصیلات عالی کشوروارد کند.

راه دیگر این بود که برروی پیشنهادات ما رأی گیری صورت می گرفت اما طرف مقابل حاضرنبود درچنین رأی گیری اشتراک نماید یا احتمالا جلسه به تشنج کشیده می شد واین به مصحلت کشور نبود.

هموطن عزیز!

افغانستان کشوری قیچی شده از پیکر خراسان بزرگ است. تنوع قومی یکی از بارز ترین مشخصه هایی اجتماعی کشورماست. درکشور هائی که دارای تنوع قومی اند، پروسه ملت سازی زمان بیشتری را می برد. برای ایجاد کشوری واحد وملتی واحد دوراه وجود دارد، یکی حفظ تنوع ودیگری حذف آن ها.

به نظر بنده کسانی که راه دوم را اختیار می کنند، عاملین اصلی عقب ماندگی کشور مااند.

 

نوت: اگرنظرات خود را به این آدرس بفرستید، ممنون خواهم شد.

registani@gmail.com

+ نوشته شده در  27 Oct 2008ساعت 3 بعد از ظهر  توسط آرش | 

دلجـــو حسيني
اوسلو- ناروي

به نام خداي يگانه

دانشـــــــــگاه

ایا صبا چـوگـــذ شتی سحــــــربه دانشــــــــگاه
پیـــام ما برسـان مختصــــــربه دا نشـــــــــگاه
***
ببـین به منظـــر دانش به آن حــــریم کمـــــال
چراکه هست مرا بـــوم وبـــربه دانشـــــــــگاه
***
بگـــــوکه هــــویتــــــم ازتومی شود معـــــنی
نه ازنـــژاد ونه ازخــــون- اثرزدانشــــــــگاه(1)
***
ســــــپاه جهــــــل زنا مت چوبیـــــد می لرزد
زکین به بسته طــــریق گــــذربه دانشـــــــگاه
***
مقـــــدس است چودانش به نزدحـی حکــــــیم
ازآن نبـــوده صفت خوبتـــــربه دانشــــــــگاه
***
ازاین نشــان وازاین نام نگـــــــذرم هرگـــــــز
بود تمام حـــــــیاتــــم ثمــــــــرزدانشـــــــــگاه
***
ســــــــزاست درپی تجــــــــدیدهــــویت بودن(2)
به فکـــــــرودانش وعلم وهنربه دانشــــــــگاه
***
وطن بخــــشم وبکین درمیان آتش وخـــــــون
من وتودرپی نــــام نظــــــــربه دانشـــــــــگاه
***

به شام تیره کند"اسفـــــــزار" زیـــروزبــــر(3)
زعقـل خیره زند صد تبــــــربه دانشـــــــــگاه
***
هزارطعــــنه زند جاهــــــلانه برفرهنـــــــگ
هزارحیـــــــله کند خـیره سربه دانشــــــــــگاه
***
نکرده هیـچ خــــــرد دشمـنی به داش وعلــــم
نبســته هیچ خردمنـــــد درب به دانشــــــــگاه
***
شب سیــــاه ورهی دورتابه صبـــــح امیــــــد
محـال دان برسی بی خطـــــربه دانشــــــــگاه
***
به خشـــــم وکیـــــنه ونفـرت تومرد ره نشوی
چه بی خبرکه زدی صد شـرربه دانشـــــــگاه
***
جهــــان چوعرصه ی تعلیـم وامتحان خداست
بود زمــــین وزمان سربســــربه دانشـــــــگاه
***
یقـین که درصحیفــــه ی هستی چـوواژه دانش
نخــــوانده پیرخـــرد نیک تـــربه دانشـــــــگاه
***
زجهــــــل کینه به دانش چوزخم ناســوراست
که نیست شیوه ی درمـان مگربه دانشــــــگاه
***
ستـــــوده ایــــزد دانـــا چـوفکـــــــرودانش را
که تا بشــــرنستـــــیزد دگــــربه دانشــــــــگاه
***
نهــــــال معــــرفت اربــرکنی زبــاغ خـــــــدا
زفکــــــرچیست اثر؟جزحجـربه دانشــــــــگاه
***

درایتی کن وزنجـــــــیرجهـــــــل را بشــــکن
زپا وگـــردن ودست وکمـــــربه دانشــــــــگاه
***
شعـــــــارماچــوزتوحیــــــد ومعــــــرفت خـیزد
شود نشیــمن شمــس وقمــــــربه دانشــــــــگاه(4)
***
"حــــــدیث حسن" به جـان بشنودرنـــگ مکن(5)
به جستجــوی حقیقت سفـــــــربه دانشــــــــگاه(6)
***

يادداشت ها:

(1)- براثرعدم پیشرفت حقوق شهروندی درکشوروایجاد محدودیت های روزافزون ازجا نب دستگاه های حاکم قبیله سالار وقوم گرا- مردم درچنین حالتی به یک نژاد خاص توجه داشته خودرامتعلق دانسته وهویت خود راازطریق خون ونژاد تعریف میکنند.

(2)- تجدید از هویت قبیله ای با یک حرکت جمعی فرهنگی وفکری به هویت ارزشی و جدید توام با تلاش ومقاومت میسراست .طوریکه دگرگونی هویت تاریخی کشور براثرمقاومت ملی دردوره تجاوزخارجی (اتحادشوروی سابق) وتسلط وابستگا ن آن نتوانست عملی گردد. اکنون بایددنباله مسیرحرکت تجدید حیات تاریخی وفرهنگی کشورپیگیری شود.

(3)- شهرستان تاریخی "اسفــــــــزار" ازتوابع شهرباستانی هرات (شیــــــندند)کنونی!.اشاره به بم باران بی رحمانه روستای "عزبزآباد" توسط نیروهای ناتوبه تاریخ شب جمعه اول سنبله 1387 که دراین حمله وحشیانه بیش از91 تن (طفل- زن ومرد) به شهادت رسیدند روح آن شهدای عزیز شادباد.

(4)- اشاره به برابری حقوق زن ومرد درراه تحصیل دانش وعلم درتمام مرحل تحصیلی دردانشــــــــــــگاه ها می باشد.

(5)- (( حدیث حسن)) یکی ازاقسام حدیث نبویست که آنچه پیامبرگرامی اسلام صلی الله علیه وآلیه وسلم به زبان مبارک ارشاد فرموده اند به صحت روایات پیوسته باشد. غیاث اللغات.

(6)- درحدیث شریف ازپیامبرگرامی آمده است که(علم رافراگیرید اگرچه درچین باشد) هرچند دورباشد.
* * *

+ نوشته شده در  30 Sep 2008ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش | 

 

برای خواندن این مطالب از صفحات ذیل دیدن کنید:

http://kabulpress.org/my/spip.php?article2321

http://khawaran.com/BalkhiRustam_BalkhDarAtash.htm

http://khawaran.com/BakhtaranBehroz_DaneshgaheBalkh.htm

http://khawaran.com/KamyarFaramorz_zabaneFarsi.htm

+ نوشته شده در  29 Sep 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 
شاید برای بسیاری ها جای تعجب باشد ولی با دیدن این ویدیو شما متوجه خواید شد که خارجی ها نیز به این به اصطلاح پوهنتون ریشخند می زنند. این ویدیو را ببینید و خود قضاوت کنید.

+ نوشته شده در  15 Sep 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 

+ نوشته شده در  15 Sep 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 
چندی پیش در کابل بودم و آنجا قصه های عجیب و غریبی را شنیدم و چشمدید های جالبی داشتم. یکی از روز ها به پولیتکنیک کابل (بخش علوم اجتماعی ) رفتم تا یکی از دوستانم را ملاقات کنم. وضعیت صنف های درسی نهایت خراب بود. کتابخانه بسیار تنگ و تاریک. برخورد معلمین با شاگردان مانند این بود که گویا شاگردان تازه صنف سه یا چهار ابتدایه شده باشند. مواد درسی اصلآ دیده نمی شد. معلمین جدی به صنف های شان نمی آمدند و شاگردان هم روز گزرانی می کردند. وقتی وضعیت را دیدم دانستم که از دختران و پسران آنجا چیزی درست نخواهد شد. وقت نداشتم که به دانشگاه کابل بروم ولی قسمی که شنیدم آنجا هم وضع بسیار خراب است. رشوت خوری میان استادان و شاگردان ادامه دارد. چقدر شرم آور است که استاد دانشگاه دست به همچو یک عمل نا پاک بزند. این یک خیانت است. خیانت به آینده افغانستان.

+ نوشته شده در  15 Sep 2008ساعت 6 بعد از ظهر  توسط آرش | 
پارلمان افغانستان بحث روی واژه های دانشگاه، دانشکده و از همین قبیل کلمات را آغاز کرده تا این مشکل برطرف شود. گفته می شود که تعدادی از اعضای پشتون پارلمان تاکید می ورزند تا استفاده کلماتی مانند پوهنتون و غیره کلمات پشتو ادامه یابد. در حالی که تعداد دیگری مخالف اند.

سایت بی بی سی خبری را در همین رابطه نشر کرده که توجه تان را با آن جلب می کنم:

دانشگاه یا پوهنتون؟

+ نوشته شده در  11 Aug 2008ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرش | 

+ نوشته شده در  18 Feb 2008ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش | 

نوشته: آثار الحق حکیمی

دو روز پیش، خبر برکناری خبرنگار تلویزیون ملی در ولایت بلخ"بصیر بابی" و جریمه ی نقدی مسئوول تلویزیون محلی در آن ولایت، به نشر رسید. جرم آقای "بابی" کار برد واژه ی فارسی دری "دانشگاه"، اعلام شد و نیز از مسئوول تلویزیون سانسور نکردن این واژه.

پرسش اینجاست که از دید گاه وزیرخرم، واژه ی دانشگاه از کدام زبان می باشد؟مسلماً چنانکه از کو تاه فهمی وزیر خرم و همفکرانش دانسته می شود، آنها واژه های مانند دانشگاه را، واژه ی بیگانه و ایرانی می دانند.

من می خواهم این مسئله را مطرح کنم که وزیر خرم، شما و همفکران شما، به کدام دانش در میان گویشهای یک زبان واحد، حکم جدا بودن از اصل زبان را می کنید؟ آیا شما تفاوت میان گویشهای مختلف و تفاوت میان زبان های مختلف را می دانید؟

مثلاً در گویش هایی که در زبان انگلیسی در کشور های مختلف وجود دارد: گویش انگلیسی امریکایی و کانادایی و نیز هندی و انگلیسی خیلی متفاوت است.

پس واژه ی“university “ انگلیسی است یا امریکایی؟ هندی است یا کانادایی؟

و زبان انگلیسی با داشتن گویشهای متفاوت در خودش، جز یک زبان واحد، چند زبان گفته می شود؟

وزیر خرم، اگر از زبان انگلیسی و فارسی دری آگاهی نداری، همین زبانی که ادعای دانستنش را می کنی، در میان گویش های وی تفاوت وجود ندارد. گویشی که در قندهار است با پشاور یکی می باشد؟ یا ساده تر بگویم تا بفهمی، لهجه ی پشتو در وردک تا "خیبر ایجنسی" متفاوت نیست؟ و نیز نام این زبان در پاکستان پختو است و در افغانستان پشتو، پس این دوزبان باید باشد؟ و واژه های پشتو و پختو برای یکدیگر بیگانه است؟

وزیر خرم، برداشت شما از فارسی ایران و دری افغانستان، که هردو فارسی دری هستند، همین گونه به نظر می رسد که این برداشت خیلی نا آگاهانه "از نظر دانشی" است.

تعصب تو باعث شده که روز را شب بپنداری ورنه خوب می دانی که فارسی و دری هر دو یک زبان اند . دانشگاه، دانشکده، شهردار، دانشجو، کارگاه، داد گاه و همه یی این واژه ها از زبان فارسی دری است، چه در ایران باشد و چه در افغانستان و یا هرجای دیگر.

در اینجا برای روشن شدن این بحث، دلیلی از بزرگان سخن می آورم که هرکدام هم فارسی گفتند وهم دری.

حافظ در شیراز ایران امروزی زیست می نمود؛ ولی وی شاعر زبان فارسی دری است.

"زشعر دلکش حافظ کسی بود آگاه

که لطف طبع سخن گفتن دری داند" حافظ

فردوسی می گوید:

"بسی رنج بردم در این سال سی

عجم زنده کردم بدین پارسی"

و یا حافظ در جای دیگرمی گوید:

"شکر شکن شوند همه طوطیان هند

زین قند پارسی که به بنگاله می رود"

ناصر خسرو می گوید:

" من آنم که در پای خوکان نریزم

مراین قیمتی دُر لفظ دری را"

پس زبانی را که وزیر خرم دری می نامد، با فارسی که در ایران است و تاجیکی درتاجیکستان، یکی است و دانشگاه نه کفر است و نه بیگانه گرایی.

فارسی دری زبان یک قوم نیست، زبان فارسی دری متعلق به همه ای شهروندان افغانتسان است، فارسی دری زبان یک تمدن است نه یک قوم یا گروه خاص.

من تاجیکم؛ اما زبان فارسی دری را آنگونه که از خودم می دانم، از هر پشتون، هزاره، ازبیک و دیگر شهروندان این دیار می دانم، چون می دانم که خدمات بزرگی را ازبیکان، ترکان و پشتون ها، به زبان فارسی انجام دادند. در دربار محمود غزنوی، صدها شاعر به زبان فارسی دری شعر می سرود. احمد شاه ابدالی برای زبان فارسی دری خدمت نمود؛ پس مقایسه ی این زبان به زبان های دیگری مانند پشتو، کاریست نادرست و به دور از انصاف، نه به این دلیل که زبان فارسی دری، کرامت بزرگ دارد؛ بلکه برای این است که داده های فرهنگی این زبان، جهان شمول است و از جمله ی زبان های بزرگ دنیا از نظر گوینده گی و تولید فرهنگی محسوب می شود. امروز آثار خداوند گار بلخ "جلال الدین محمد بلخی" در تمام دنیا کاربرد دارد.

زبان فارسی مدت 8 قرن در شبه قاره ی هند، تسلط داشت وشاخه هایش از چین آغاز تا اروپای شرقی بسط دارد، پس چه کسی می تواند از اقبال، بیدل چشم پوشی کند؟!

وزیرخرم، آقای "بابی" را، به جرم کاربرد واژه ی دانشگاه، از وظیفه برکنار نمود ه است؛ درحالی که این کار وزیر خرم، بیان گر نفهمی اش از متن زبان سترگ فارسی است. ما امروز در کشور مان نه تنها واژه های اداری و علمی مانند، دانشگاه و دانشکده داریم، بلکه نام محلی که،در آن شهروندان شریف پشتون زیست دارند " لشکر گاه" می باشد، که مرکز ولایت هلمنددر جنوب افغانستان است و نیز درهرجای افغانستان، مردم به محل چرای مواشی، چراگاه می گویند. پس نه تنها این واژه ها از زبان فارسی دری هستند، بلکه از زبان مردم این مرزبوم هستند. آقای وزیر خرم، همچنان، شما به کدام دلیل میان گویش های یک زبان، مرز جدایی می کشید؟ زبان فارسی دری چه در ایران باشد چه در افغانستان، چه در تاجکستان، قزاقستان، ازبکستان، کازاوو و در چین و یا در دیگر مناطق جهان، زبان مولانا، رودکی، حافظ بیدل و بزرگان دیگر است و تو صلاحیت جداسازی این زبان را نداری، جدا دانتسن گویشها ی مختلف از زبان اصلی که فارسی دری است جهل مرکبی است که تو و همفکرانت متأسفانه به آن مصاب شده اید.

وزیر خرم! ایرانی دانستن دانشگاه و افغانستانی دانستن لشکر گاه، جز تعصب و خامی چیزی نیست.

اینجا می خواهم یک مثال از زبان بیدل بزرگ بیاورم:

"ادبگاه محبت ناز و شوخی بر نمی دارد

چو شبنم سر به مهر اشک می بالد نگاه آنجا"

در این شعر ادب با پسوند (گاه) یکجا شده و ادبگاه، را ساخته است.

همین گونه حافظ می گوید:

"خیال نقش تو در کار گاه دیده کشیدم

به صورت تو نگاری ندیدم و نشنیدم"

باز هم دیده می شود که واژه ی "کار" با پسوند "گاه"، یکجا کار گاه را ساخته است. همین گونه، واژه های فروشگاه، آرایشگاه، آسایشگاه، چراگاه، آرگاه و بارگاه که همه شهروندان کشور همه روزه استفاده می کنند، پس درد شما در برابر واژه ی دانشگاه چیست؟ اگر ماده ی 16 قانون اساسی را پوششی به رأی فاشیستی خود انتخاب کردید، باید بدانید که اول این بند که مصطلحات علمی و اداری حفظ گردد، فیصله ی نماینده گان نیست، بلکه دخل گروه فاشیستی است که در قانون دستبرد زدند ونیز زبان ملی در قانون وجود ندارد، بلکه زبان رسمی تذکر رفته است. بنا براین، کاربرد واژه ی دانشگاه، غیر قانونی نیست.

بیت دیگر از بیدل:

"در این ادبکده جز سر به هیچ جا مگذار

جهان تمام زمین دل است پا مگذار"

ادب با پسوند "کده" ادبکده را ساخته است و واژه ی دانشکده هم از واژه ی دانش و پسوند کده، به معنای جای دانش، آمده است و این گونه واژه سازی از قاعده های مسلم زبان است. کجای این واژه ها بیگانه است؟

وزیر خرم شما به کدام صلاحیت، به کسانی که به زبان مادریشان سخن می گویند، امر و نهی می کنید؟

نخست شما این صلاحیت را ندارید که برای دیگران تعیین تکلیف کنید دوم آنچه که جناب شما ندارید دانش کافی در زمینه است. پس فکر نکنی که در دوکان قصابی "لالا آغا"نشسته با ساتوری بدست، گوشت گاومیش می فروشی. جناب! آنجا وزارت فرهنگ کشور است که متعلق به همه شهروندان است و تو نماینده ی مردم هستی نه خود مردم؛ اما من از شما گله ندارم، چون از آدمی مانند شما چنین فرهنگ ستیزیی بعید نیست. جناب شما که به باور فاشیزم مسلح و تعصب اندیشه ی تان است، باید چنین کاری کنید؛ اما نه در وزارت فرهنگ افغانستان، در جایی که بودی برو و هر چه دل تنگت خواست بکن. مگر درد اینجاست که مشکل از بالا است و با تأسف آب از بالا گل آلود است، مشکل از بی دانشی دست اندرکاران سیاست کشور است. اگر رئیس جمهور چیزی به نام دانش می داشت و به فرهنگ باور مند می بود، خرم وزیر فرهنگ معرفی نمی شد و پارلمان رأی نمی داد.

شما قضاوت کنید که "گالری" زبان این مردم است یا نگارستان،

مولانای بزرگ می گوید:

"ای خوشا روزی که ما معشوق را مهمان کنیم

دیده از روی نگارینش نگارستان کنیم"

"میتینگ" درست است یا نشست و جلسه، "ورکشاپ" بهتر است یا کارگاه، سیتی سنتر مأنوس است یا مرکز شهر.

همه روزه درو دیوار شهر پر از واژه های مانند ورکشاپ، سیتی سنتر، گالری، چکن سوپ، واچ میکر و هزاران واژه ی اجنبی می شود واز زبان وزیران دولت در هنگام سخن گفتن، چندین واژه ی خارجی بیرون می شود، مگر شما آن واژه هارا که مردم ما هیچ نمی دانند، ملی می دانید؛ ولی اگر کسی به زبان مولانا، زبان حافظ، زبان سنایی، زبان ناصر خسرو، زبان علی شیر نوایی، زبان احمد شاه ابدالی، وزبان مادرش سخن زد، می گویی که این واژه بیگانه است و خلاف وحدت ملی می باشد. پس از دید شما، وحدت ملی چه معنا دارد؟

آیا موجودیت نهاد و ساختار های دروغی مانند، بانک ملی و سرود ملی، می تواند همه اقوام را ملت بسازد و وحدت ملی ایجاد کند؟ یا اینکه مقوله ی ملت شدن وملی بودن مستلزم عدالت، برابری اجتماعی و احترام به جایگاه همه و رسید ن به حق شهروندی است.

وزیر خرم، خوابی که شما دیده اید کابوس است نه رؤیا. زبان فارسی دری بزرگتر از این است که به باد های مانند تو بلرزد و زمانی که شما تشخیص استبداد داده اید خیلی نا به جا است، اکنون نه زمان هاشم خان است و نه زمان طالبان،

وزیر خرم در خوابی در خوابی .... بیدار شو تا دیر نشده.

حافظ در شأن مردمان بی تمیز مانند تو می گوید:

"آه آه از دست صرافان گوهر ناشناس

هرزمان خر مهره را با در برابر می کنند"

 

 

+ نوشته شده در  18 Feb 2008ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش | 

نوشته: لطیف کریمی استالفی

قبل از اینکه به اصل موضوع این مقاله بپردازم، فشرده ای از چشم دید خود را از یک شب مهمانی، که گفته می توانم بشمول یک تن از برادرا ن بلوچ ما، از تمام اقوام وطن در آن شب استثنایی حضورداشتند، مهمانان هر یک به گوشه ای فارغ از همه تعصبات و کدورت ها از هر چمن سمنی با هم مصروف قصه بودند، ناگهان یک تن از مهمانان صدا کرد، او برادر ها ! خبر دارید که وزیر اطلاعات و فرهنگ، خرم صاحب باز چه گلی را به آب داده ! حاضرین با تعجب پرسیدند که نی.

او گفت:

وزیر صاحب با مشورۀ سلا کار خود حلیم تنویر، صاحب اثر «خر بی فرهنگ» که هر دو افتخار عضویت حزب حکمتیاررا دارند، شاید بدستور امیر حزب شان سه تن از ژورنالستان را بخاطر

استفاده از کلمات «دانشکده» «دانشگاه» و «دانشجو » بزعم وزیر صاحب «مغایر فرهنگ اسلامی و قانون» بوده، جریمۀ نقدی، درج سجل و از کار برکنار نموده است، حاضرین مجلس همه به این ابتکار عظیم وزیر صاحب خندیدند، متلک ها و شوخی ها شروع شد، یکی گفت: حیف این کته گی، از آن شکم کوه بچه، مولودش موش! دو نفر دوست دیگر که مقابل هم نشسته بودند ودرارتباط کلمات «پیشوند» و «پسوند» بحث داشتند یکی آن از قوم شریف «افغان» ودیگرش از ملیت «تاجیک» بود، باهم شوخی های بسیار ظریفانه داشتند، برادر افغان ما گفت: بیائید از کهنه پرستی ها دست برداریم، یک ترکیب جدیدی برای رفع این تشنج، بحساب شیر و شکر بسازیم،مثلاً بجای دانشکده، دانشگاه، پوهنتون وپوهنحی بعد ازین از ترکیبات جدیدی چون «پوهنکده» «دانشتون» استفاده کنیم، که هم لعل بدست آید و هم دل یار نرنجد، بازهم حاضرین با قهقه خندیدند، یکتن از آخر مجلس صدا کرده گفت: این واژه های ترکیبی شما که معنی نمی دهد و کُلاً مسخره است، در پاسخ گفت: جانم بیخاریست !!.

باز هم رشتۀ کلام را برادر افغان ما بدست گرفته با لبخند و حرکات شوخی آمیز پیشنهاد کرد که، پس بیائید کمی شما و کمی ما عقب نشینی کرده، شما ازپسوند « کده » تان تیر شوید و از « تون » ما استفاده کنید، برادر تاجیک ما که هم لبخند بر لب داشت با حاضر جوابی گفت: بسیار خوب، لااقل اجازه بدهید که ما منبعد از« پیشوند » خود کار بگیریم باز هم همه مهمانان خندیدند.

مجلس تا نیمه های شب با خنده وصمیمیت پایان یافت.

آری هموطن عزیز من، در کشور ما اغلب قضاوت ها بسیار شتاب زده انجام میگیرد و بلاخره تصمیم گیران بیسواد به بن بست می رسند و زمانیکه بوی گنده گی شان بالا شد، برای تبرئه خود اسلام راسپر می سازند و در ذهن برخی سوال پیدا می شود که آیا اسلام در واژه ها ی بقول مولانا

( قرآن پارسی )هم کدام آیه ای دارد؟ ویا اصلاً کجای این واژه ها خلاف اصول اسلام است.

آری... در کشور ما عناصر عقده بدل و وابسته به بیگانگان همیشه در بی ثباتی اجتماعی و

سیا سی، از انواع اعمال شیطانی کار گرفته اند، تا یگانه هدف سروری شان بردیگران استحکام یابد، ورنه درین شرایط بسیار وخیم کشور که هنوز عقدۀ سربریدنهای طالبان وحشی فروکش نکرده،چماق بدستان دیگری کوچه به کوچه دنبال سرکوب کسانیکه از زبان مادری شان استفاده می برند، برآمده اند.

ما نسبت به ضدیت این اشخاص در مقابل زبان فارسی بخوبی واقف هستیم، این عقده مندان از چند گروه تشکیل شده اند که از ابتداء اساس بر تسلط گذاشته اند، محمد گل مومند این درخت را غرس کرد و آنچه آثار تاریخی علمی و ادبی بزبان فارسی را در سمت شمال یافت تراشید و حتا آنقدر رشکش آمد که چرا بنام پدر خداوندگار بلخ قریه ای مسمأ به بهاوالدین باشد آنرا به بی معنی ترین کلمه یعنی «اشپوله » تغیرنام داد وصد ها تغیرات دیگر، بعداً این درخت تعصب را حزب افغان ملت به آبیاری گرفت واکنون گروه های فاشیزم افغانی پرورش می دهند، شاخه دیگری ازین گروه در برون مرزی کمیته ای بنام ( د افغانستان د کلتوری ودی تولنه ) را ایجاد و دور هم نشستند،در نتیجه چتلترین کتابی را بنام ( دویمه سقاوی ) به همکاری اسماعیل «یون» وسلیمان « لایق » باسم مستعار سمسور افغان نوشتند.

درین کتاب آمده است « باید زبان اکثریت جای زبان اقلیت ها را گرفته و رسمی گردد وسایر اقلیت ها مکلف اند زبان پشتو را تکلم نمایند » و در جای دیگری می نویسد « آنها ( ربانی ) برای پوهنتون کابل،دانشگاه و به پوهنحی، دانشکده راانتخاب کرده بودند ».

بناً ما بدین نتیجه می رسیم که این گروهک ها برای سایر مردم تکلیف تعین می کنند و اجباراً زبان شانرا بر دیگران تحمیل میدارند وجای شکی نیست که برنامه های دویمه سقاوی را بدست تطبیق گرفته اند، یکی از نمونۀ آن همین اکنون حکم کریم خرم است که کلمات دانشگاه ودانشکده را خلاف قانون و اصول اسلامی می داند.

تاریخ نشان می دهد، درهر کشوریکه مزدوران انگلیس سلطۀ خود را قائم ساخته اند، نتنها مسبب دشمنی و جدایی بین اقوام شده اند بلکه فرهنگ اصلی آن جامعه را بتدریج از بین برده اند، برای این مزدوران سلطنت، کمونیزم، اسلام وسیله ای بیش نیست، ما نتایج فرومایگی رژیم فاشیستی واستبدای سلطنتی نادر« غدار »، کمونیزم تره کی وامین، اسلام ناب « راکتیار » و طالبان را اکنون حس میکنیم، ناگزیریم برای حراست و پاسداری از افتخارات حوزهء تمدنی خراسان زمین فریاد مظلومیت خود را بلند کنیم و نگذاریم زبان شیرین و رسمی 1500 سالۀ دربارها بخاک مدفون شود.

ما از آنجا نا باور شدیم که این تفوق طلبان نام یک قوم را بالای تمام اقوام اجباراً تحمیل کردند و در حذف کامل زبان فارسی بسیاربیشرمانه پای لچ نموده اند، در حالیکه خوب می دانند این راه نتنها به باور های اقوام دیگری صدمه می زند، بلکه یک زبان علمی بسیار کهن که بیش از 160 ملیون گوینده دارد ودر سطح جهان شناخته شده بِِکُشند وزبان دیگری را زنده سازند، دیروز نام تاریخی و اسطوره ای کشور ما را با مناطق آن تغیر دادند، هویت قومی ما راگرفتند و امروز واژه های زبان ما را خلاف اسلام اعلام میدارند و شاید فردا به استناد مقالۀ « داتمر هود » بگویند « چه یا ایران او یا تاجکستان پناه یوسی » و از وطن اصلی ما بیرون مان کنند، یقین کامل دارم که این ابر هرگز نخواهد بارید و بقول خانم بهاء هر قدر این شیشه شکسته شود بُران تر شده می رود.

من از آقای « معروفی » که به « چرند نویس افغانستان » معروف شده اند می پرسم، که شما از کجا دانستید کلمات دانشگاه و دانشکده برای 98 فیصد مردم افغانستان نا مأ نوس است و این احصائیه را از کجا بدست آوردید، شما که در اکثر نوشته های تان، واژه هایی را از فرهنگ عمید، دانش و غیره میگیرید وحتا برای همان دو فیصد باقیمانده با سواد ما هم معنی آن

مشکل است، چه جوابیه ای دارید، مگر این نیست که شما شخصاً طفره رویی می کنید زیراصدای

 حق طلبی ما به اهداف نا میمون تان برمیخورد و به افتخار از آن استادان فن پشتو تولنه، چون رشتین، حبیبی، الفت، مجروح، بینوا، پژ واک یاد آور می شوید، بلی آنها به اتفاق شکور رشاد درپشتو تولنه تول شدند، برخی را بابا ساختند و برخی را اُشتک، آنها در دریای تعصب چنان غرق بودند که حتی نمی دانستند چه می کنند، یکی از نمونه های عجیب و غریب نام گذاریهای شان این بود که در سال 1350 به عوض زمزمه های « شب هنگام » « دشپی ژغونه » را نوشتند، عده ای به نصرالله حافظ عضو پشتو تولنه پشنهاد کردند که ژغونه یعنی آواز ها، در شب آواز خر و سگ هم بلند می شود، آنها دیدند که واقعاً اشتباه کرده اند آنرا به « د شومدمو انگازی » تبدیل نمودند، ولی تا امروز ما نگفتیم که اشپوله، د شومدموانگازی وصدها همچوکلمات برای 100 فیصد مردم کشورما نا مأ نوس است، وها، آیا شنیده باشی کسی گفته باشد خانمم در ژیژنتون بستر است یا می روم پسر خود را از ورکتون می آورم، راستی این کلمات به اضافهء ژغدبلی و شرنگ سوته نا مأنوس نیست؟ همین واژه ها را نیز استادان فن پشتو تولنه ساخته بودند، شما ادعا می کنید که کلمات دانشگاه و دانشکده برای دلاک، نجار، گلکار،قصاب وغیره نامأنوس است، چه فکر باطلی ! اگراین کلمات مثل پوهنتون وپوهنحی که مدت چهل سال اجباراً بالای ما زمزمه شده، برای مدت چار ماه در اطلاعات جمعی بکار گرفته شود، شما خواهید دید که همان سلمان وگلکار و نجار ما بسیار روان بزبان خواهد آورد، بدبختی ما دراینجاست، بیش از اینکه چیزی را بشناسیم به آن دشمنی می ورزیم.

در آخر یاد آور می شوم که من شخصاً به این عقیده هستم که آموختن علم بهر زبانی که باشد برای بشریت مفید واقع می شود، مشروط بر اینکه به تمام زبانها ارج گذاشته شود وهمه آنها را بدون تفکیک تقویه و رشد دهند.

عجیب روزگاری آمده، کاروان سرچپه شده، در کشور قحط الرجال شده،دو پست کلیدی که معرف اصلی کلتور و فرهنگ ما باید در جهان متمدن امروز باشد به دو نفری سپرده شده که به برکت زبان فارسی به همین مقام ها رسیده اند و اکنون با بوسه های یهودایی خویش آنرا به صلیب می کشند، تمام مردم افغانستان ایجاد گران فتنه و هرج ومرج را بخوبی شناخته اند، فریب این ابلهان را هرگز نمیخورند، اقوام کشور ما مثل بوریا بهم بافت خورده اند، این بافت را چند نفر نازیست نمی تواند از هم بپاشد، و شما خرم صاحب ! هر چه عاجل به پیشگاه ملت از عمل نابخردانه ء خود معذرت خواهی کنید.

 باحترام

+ نوشته شده در  18 Feb 2008ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش | 
قسمی که خبر دارید در شهر مزار شریف یک خبرنگار ما از وظیفه اش برکنار شده است. دلیلش این بوده که او بر خلاف ذوق پشتون ها به جای کلمهء پوهنتون از دانشگاه استفاده کرده است و به جای پوهنزی، دانشکده گفته است.

تعدادی بی فرهنگ که پست های فرهنگی را در دست دارند، کلمات اصیل فارسی را بیگانه می خوانند و مانع استفاده از آن می شوند ولی برعکس کلمات بیگانهء پشتو را می خواهند در زبان فارسی مردم افغانستان به زور داخل نموده بالای مردم بقبولانند. این یک عمل غیر انسانی و خلاف عقل و منطق است. این در حقیقت یک جنایت است و خیانت به این کشور است. همچو اشخاصی که بین فارسی زبانان اختلاف ایجاد می کنند و به نام فارسی و دری می خواهند زبان ها را از هم جدا کنند و با ورود کلمات پشتو قصد تضعیف زبان ما را دارند، این ها چوچه های انگلیس اند. این ها جاسوسان استعمارگران اند، استعمار گرانی که هزار ها سال است با فارسی و فارسی زبانان دشمنی دارند. این سگ های استعمار و این اولاده های پنجابی ها حتی به از اسلام سوء استفاده می کنند و کلمه های مانند دانشگاه و دانشکده را خلاف موازین اسلام می دانند. این اولاده های انگریز با ریش لنگی مجسمه های بودا را نابود کردند و جال با چپن های سبز قصد نابودی زبان و فرهنگ ما را دارند.

لعنت خدا بر این بر این مردم بیفرهنگ و بی وجدان!

+ نوشته شده در  11 Feb 2008ساعت 11 قبل از ظهر  توسط آرش | 
مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان یک خبرنگار و دو مدیر مسئول خبر را به علت "استفاده از واژه های فارسی" در بلخ مجازات کرده اند. 

-----> گزارش رادیوئی هارون نجفی زاده از مزار شریف 

مقامات این وزارت در بلخ، در نامه ای به تلویزیون محلی بلخ گفته اند که بصیر بابی، گزارشگر محلی تلویزیون ملی افغانستان در مزارشریف، به علت "استفاده از کلمات خلاف اصول فرهنگی و اسلامی" مجازات شود و در سابقه کاری اش این "تخلف" تذکر داده شود.

در حالی که کریم خرم وزیر اطلاعات و فرهنگ افغانستان، خبر برکناری نصیر بابی را رد کرد، آقای بابی به بی بی سی گفت که مقامات اطلاعات و فرهنگ، او را از ادامه کار برای رادیو و تلویزیون بلخ منع کرده اند. این مجازات، سابقه کاری بیست ساله آقای بابی برای تلویزیون دولتی افغانستان را زیر سوال برده است. همچنین دکتر ذبیح الله فطرت، رییس تلویزیون محلی بلخ و داوود احمدی، مدیر عمومی اطلاعات تلویزیون ملی افغانستان به همین علت، "مجازات نقدی" شده اند.

بصیر بابی در گزارشی برای تلویزیون ملی افغانستان که از کابل پخش می شود، واژه "دانشکده" را به جای "پوهنحی" و دانشگاه را به جای "پوهنتون" استفاده کرده بود. وی همچنین "دانشجویان" را به جای "محصلین" بکار برده بود. 

آقای بابی پیش از این نیز هشدارهایی از سوی وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان مبنی بر "خودداری از استفاده از کلمات بیگانه" دریافت کرده بود.

این خبرنگار افغان در مزارشریف می گوید که او هیچ جرمی را مرتکب نشده و فقط زبان مادری اش را که فارسی دری است، بکار برده است.

"مضحک و خنده آور"

آقای بابی در گفتگو با بی بی سی این اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ را غیرعادلانه و بدور از انصاف خواند و گفت: "این حکم نشان می دهد که وزارت فرهنگ تحمل ندارد افغانها زبان مادری خود را بکار ببرند و صدای ما را می خواهد در گلو خفه کند."

خبرنگار تنبیه شده تلویزیون افغانستان افزود: "مجازات به جرم استفاده از زبان مادری ام، مضحک و خنده آور است." اما مقامات وزارت فرهنگ افغانستان در بلخ گفته اند که آقای بابی خواسته که "قصدا" زبان بیگانه را در افغانستان مروج سازد.

این اقدام وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان در ولایت بلخ واکنشهای زیادی را برانگیخته است.

فرهاد عظیمی، استاد دانشگاه و رییس شورای ولایتی بلخ این حکم را غیرقانونی خوانده و آن را محکوم کرده است. قانون اساسی افغانستان هر دو زبان فارسی دری و پشتو را به رسمیت شناخته و آنها را زبان های ملی خوانده است.

پیشتر نیز وزارت اطلاعات و فرهنگ افغانستان نام "نگارستان ملی" را به "گالری ملی" تغییر داد. جایگزین واژه "نگارستان" با "گالری" برخی از فرهنگیان افغانستان را نسبت سیاستهای این وزارت درقبال فارسی دری نگران کرده است. اما این بحث که آیا "دری افغانستان" با "فارسی ایران"، دو نام برای یک زبان است یا دو زبان متفاوت، به قوت وجود دارد.

ولی اهل ادب و زبان افغانستان همواره تاکید داشته اند که دری و فارسی، زبان واحد و گویش های متفاوت یک زبان است.

 

برخی از واکنش های خوانندگان:

لطفاً با پخش این خبر ما را نزد کشور های همزبان ماشرمنده تر نسازید. در حالیکه ما روی داشتن شبکه تلویزیونی مشترک، ارتباطات قویتر فرهنگی و اقتصادی کوشش مینماییم این جز خجالتی مقامات ما چیزی دیگری ببار نمیآورد. ارشد نظامی - کندوز

به نظرم فقط زبان پشتو زبان اصلی و ملی در در افغانستان است و سایر زبانها حق ندارند استفاده شوند و تمام کلمات و اصطلاحات که در زبان پشتو استفاده می شود اگر چی خارجی هم باشند باز هم مورد قبول است ولی زبان دری حق ندارد که کلمات و واژه هایش مورد استفاده قرار بگیرد همچنانکه سالهای سال قوم پشتون حاکم بوده و زبانشان هم باید همچنان باقی باشد و دری زبانان حق ندارند به زبان خودشان حرف بزنند یا چیزی را بنویسند بلکه باید به زبان پشتو بنویسند و حرف بزنند. نمی دانم در این صورت چرا اینها از مولوی تقدیر می کنند و به او افتخار می کنند در صورتی که او دری سخن می گفته و اشعارش هم به زبان دری بوده نه پشتو. احمدی - بامیان

مشکل در اين است که مقامات متعصب فرهنگی در کشور هنوز فارسی و دری را دو زبان متفاوت از هم ميدانند در حاليکه هيچگونه تفاوتی در آثار کهن نويسندگان دری و فارسی به چشم نميخورد. و موضوع ديگر اينکه آنها ميخواهند که چون گذشتگان در حق زبان دری خيانت روا دارند.و واژه گان پشتو را بر اين زبان تحميل بدارند. بابا - هرات (مقیم لاهور)

من در یکی از دفاتر خارجی کار میکنم و این موضوع را بدون فاش کردن اسم مقام به همکار خارجیم به زبان او برگردان نمودم و ازش پرسیدم برای چنین عمل چی ابراز نظری دارد، فقط به یک پاسخ کوتاه گفت: "این احمقانه است" من هم متیقن بودم که چنین است و شاید شما هم. منصور حامی - کابل

زبان فارسی چون سیل خروشان است که با یک بیل خاک این آدمها، مسدود نخواهد شد، تلویزیون به اصطلاح ملی از خودشان. با بیرون کردن یک شخص از آنجا، زبانی 5000 ساله نخواهد مرد، اطلس همیشه اطلس است. نصیراحمد - هرات

نام شهرهایی مثل سبزوار را به شیندند و قره تپه را به تورغندی، سفیدکوه را به سپین غرو ...تبدیل کردند مراسم و اعیاد کهن و ملی ما یعنی نوروز باستان را به بهانه اسلام از بین بردند و به میله (جشن) دهقان تحریف کردند. وقتی دیدند که غیرت و همت در بین فارسی زبانها نیست، بین ما فارسی زبان ها، اختلافات مذهبی را دامن زدند و ما شیعه و سنی گفته همدیگر را نابود کردیم. بعد اختلاف نژادی را دامن زده و ما هزاره و تاجیک و ازبک گفته خون همدیگر را ریختاندیم. حال هم حق نداریم در سرزمین مادری خود به لسان مادری خود تکلم کنیم. پس فرق ما و فلسطینی ها در چیست؟ واثق - کابل

عظمت اين زبان تا بدان جاست که اين چنينی ها نميتوانند خوردش کنند .زبانی که با قلم مولانا ، حافظ، سعدي...قامت افرشته او را از اينچنين احکام گزندی نخواهد رسيد.ولي افسوس از اينکه وزير ما زبان و تاريخ ما را به ديگران تقديم ميکند -چيري که انتظارش را دارند -آزرو ميکنم برخی را خدا هدابت کند تا بدانند قبل از استفاده از هر زبانی بايد انسانيت آموخت. آنگاه در پرتو عقلانيت ميتوان فهميد که چه از خود ماست و چه از بيگانگان. فرشته - هرات

واقعا مضحک و خنده آور است. آن بیچاره (نصیر بابی) اگر کلمات انگلیسی بکار می برد، در آنصورت جرم نبود. اطلاعات و فرهنگ هر گاه میخواهد به فرهنگ کشور خدمت کند، نامهای رستورانتها و مراکز تجارتی را عوض نماید. این سیاست وزارت فرهنگ، نشان دهنده تعصب لسانی آنها است و جزء افزایش تعصبات لسانی؛ سودی نخواهد داشت. منیب حکیمی - کابل

به فکر من این یک اقدام خوبی است زیرا میتواند از تجاوز فرهنگ های بیگانه به کشور ما جلوگیری کند. من مخالف هیچ زبان نیستم اما در صورت که فرضاً ما کلمه خانم داشته باشیم چه ضروت است از بانو استفاده کنیم یا در صورت که شفاخانه داشته باشیم چه ضرورت است از بیمارستان استفاده کنیم؟ گرچه شفا یک کلمه عربی است اما یک قسمت از زبان دری کلمات عربی است (اصلا) و دیگر این کلمات در جامعه ما نهادینه شده اند پس جه ضرورت است دوباره آنها را تغییر بدهیم؟ در حالیکه زبان وسیله افهام و تفهیم است. حمیدالله - لوگر

مقامات وزارت اطلاعات و فرهنگ کار درست و بسيار خوبی انجام داده اند کسایی هستند که می خواهند کلمات بيگانه را در زبان شرين دری داخل نمايند و اين خودش يک خيانت به فرهنگ مردم افغانستان عزيز است. رشیدی - بریتانیا

به نظرمن کلمات مثل پوهنتون و پوهنجی به زور روی دری زبانان افغانستان تحمیل شده است. در حالیکه دانشکده و دانشگاه قابل فهم تر است. فرض کنیم که فارسی و دری یکی نیست ولی هم خانواده است، زبان پشتو کاملا متغیر است. جالب اینجاست که چرا جناب وزیر اطلاعات و فرهنگ تا بحال روی کلمات انگلیسی، هندی و اردو که با زبان دری اصلا هم خانواده نیست گیر نداده. شریف احسانی - باکو

بيايد از گذشته درس بگیريد و هميشه مثبت فكرنمايید. از منفي بافي و استفاده ازشيوه هاي نا معقول در جهت اغراض شخصي، گروهي و قومي پرهيز کنیم، وحدت و يكپارچگي اين ملت زجركشيده را خدشه دار نکنیم و آب به آسياب دشمن نريزيم. اين اقدامات ناكام است و نمي تواند هيچ گونه موفقيتي در قبال داشته باشد. در ضمن آيا در مراسلات رسمي و محاورات روزانه مردم و مسولين، واژه ها و اصطلاحات خارجي وجود ندارد؟ پس اين سياست دوگانه يعني چه؟ رئوفی - هرات

عملکرد وزارت اطلاعات و فرهنگ قابل تائید میباشد. عبدالواسع - کابل

به نظر من وزير صاحب اگر ميخواهد فرهنگ بيگانه را از بين ببرد اول كلمه پرابلم (مشكل) كه بارها از زبان خودش و ديگران شنيده شده است از بين ببرد آيا بخاطري كه تحت استعمار آمريكا قرار دارد خاموش ميماند پس اگر زبان دري جرم است پس چرا لوحه هاي وزارت و برنامه هاي تلويزيون را اصلاح نميكند. من وقتي اي خبر را به سايت ديدم زياد متاثر شدم كه ديگران به ما چي خواهد گفت. احمد جاوید - هرات

می خواهند زبان کوچه بازاری خود را به مردم افغانستان تحمیل کنند. زبان فارسی یکی از قدیمی ترین و زیبا ترین زبانهای دنیاست و من افتخار مکی کنم که به این زبان صحبت می کنم. روح الله موسوی افغان - کلن

به نظر من به واقعیت در شرایط کنونی استفاده از واژه های فارسی کار پسندیده نیست زیرا در حال حاضر کشور ما تحت هجوم فرهنگ های بیگانه قرار گرفته است و ما نباید دشمن را در این موقع بحرانی وقت دهیم تا بالای فرهنگ دری ما تجاوز کند و لطفآ شما هم این موضوع را دامن نزنید. سرور خیری - کابل

کلماتی از قبیل دانش، نگار وغیره در زبان دری سابقه چند هزار ساله دارد. صرف استعمال اینگونه واژه ها در ایران، دلیل بر دری نبودن آن نمی شود. اکر بنا باشد کار برد هر لفظی که در ایران استعمال می شود در افغانستان جرم پنداشته شود باید همه دری زبانان برای نجات از مجازات دهان های شان را ببندند... عارف - کابل

خلاف اسلامي؟ منظورش اين بوده که چون کلمه پوهن اسلامي ترست؟! وزير صاحب کلمه دانش از زبان مولوي و عطار و سنايي و انصاري و ابراهيم ادهم و محمود غزنوي و ابومسلم و ديگر ابر مردان است. زبانی که امروزه قابل قبولترين تفسيری از اسلام را به جهانيان عرضه کرده است و همه مي دانيم که کداميک اسلامی تر، فرهنگی تر و خدايی تر اند. فرموده وزير صاحب همان چيزيست که اعراب درباره زبان خود ميگفتند، ولي: ترسم نرسی به کعبه ای اعرابی، اين ره که تو ميروی به ترکستانست. ام البلادی - انگلستان

طوريكه به همگان معلوم است بى بى سى يك سايت بسيار پر ارزش و سابقه دار است، به نظر نشر همچو مسايل و دامن زدن به آن بجز از اينكه بى اتفاقي و بدبختى را بميان آورد ديگر فايده اى ندارد. لذا خواهش من كاركنان بى بى سى اينست كه از نشر همچو مسايل خودداري نمايد و سايت محترم بى بى سي را بدنام ننمايد. امين - كابل

مقامات اقدام بسیار نیک کردند. هرکسیکه در زبان خود از کلمه های بیگانه استفاده میکند خوب مجازات دهد تا دوباره این عمل او تکرار نشود وهم دیگران پند گیرند. ساره فدایی - کابل

اين يك فاچعه ي بزرگ فرهنگي است كه انجام مي شود . من صراحت اعلام مي كنم كه صدها سال است كه عليه زبان شيرين فارسي حمله مي شود اگر هزارن سال ديگر هم ادامه يابد به اندازه سرسوزن هم از زيبايي و شيريني و غني بودن اين زبان بزرگ كاسته نخواهد شد . وقتي اين زبان مولانا ، سعدي ،‌ حافظ ، ‌بيدل خواجه عبدالله انصاري ،‌ جامي و صدها انديشمند و بزرگ را دارد وزير اطلاعات و فرهنگ كه چي، تمام جهان اگر خواسته باشند بازهم از شكوه و عظمت پارسي شيرين كاسته نخواهد شد. فیصل کریمی فارسیانی - هرات

وزیر اطلاعات و کلتور کار ی دیکری نکرده فقط حکم قانون اساسی را تعمیل کرده . این حکم قانون اساسی است که هرکسی مکلف به رعایت مصطلحات ملی میباشد. الماس افغان - کابل

من با تصمیم محترم وزیرصاحب کاملآ موافق هستم. یکتعداد از هموطنان ما آگاهانه و یاغیرآگاهانه میخواهند کلمات و جملات ایرانی را در لسان دری داخل نمایند. در حقیقت این خود خیانت است به لسان مادری این اقایون یعنی به لسان دری. اکبر - مسکو

من نیز زمانی خبرنگار تلویزیون ملی در هرات بودم. جناب وزیر به رییس وقت رادیو و تلویزیون ملی گفته بودند که خبرنگار شما در هرات ایرانی است زیرا از واژه های فارسی استفاده می کند و بجای پوهنتون دانشگاه می گوید. البته من خبرنگار بخش خبرهای دری رادیو تلویزیون ملی افغانستان بودم و بلاخره این رسانه را رها کردم. وحید پیمان - هرات

به نظر من این اقدام وزارت قابل ستایش است چرا که ایرانی ها میخواهند زبان فارسی را جاگزین زبان دری مابسازند. آنها حتی دری را یک بخش زبان فارسی خواننده به آن فارسی دری میگویند. چرا ما باید زبان خود را با زبان ایرانی هایکجا نماییم و از آنها تقلید نماییم. من پیشنهاد میکنم که دانشمندان زبانشناس ما کوشش نمایند اصطلاحات ایرانی را از فرهنگ ما دور نموده با لفات ناب دری ان را جاگزین سازند. متین - کابل

من شخصأ وزير محترم را نميشناسم ولی بحيث يکفرد افغان از اينکار شان استقبال ميکنم بخاطر اين که اگر بدرستی و دقت فکر شود ما با کشور ايران هيچکدام رابطه مذهبی اجتماعی و فرهنگی نداشته بلکه کشور ايران بحيث يک کشور همسايه برای ما مورد احترام است. اگر ما کلمه پوهنتون و دانشگاه رابا هم مقايسه کنيم طبعآ يک معنا دارند ولی مهم اينست که ما کدام را بايد استعمال کنيم. طبعآ پوهنتون چون همانتوريکه معلوم است دری و پشتو زبانهای رسمی ما است و اين در جاهای مختلف در وطن ما مورد استفاده قرار ميگيرد. میرویس هوفیانی - لندن

دوستان عزيز افغان نگران نباشيد. زبان شيرين فارسی در برابر حمله عربها مقاومت کرد و حتی پس از طالبان هم به قوت خود باقی ماند. مهیار - نیوکاسل

متاسفم از این تفکر غلطشون. لارا - تهران

صرف همین قدر میگویم که کسی که از فرهنگ حتا یک حرفی نمی فهمد باید چنین کارهای از دست وی سر زند. افسوس به فرهنگ گرانبهای افغاستان که بدست چنین اشخاصی است. شیر محمد - کابل

هر دم از این باغ بری می رسد: اول زبان فارسی را از تابلو وزارت اطلاعات و فرهنگ حذف می کند، بعد نام نگارستان را به واژه بیگانه گالری تغییر می دهد، حالا هم کاربرد واژه‏های زیبای دانشجو و دانشکده را، مخالف اصول اسلامی قلمداد می کند. از تمام این کارها، بوی ضدیت با فرهنگ والای فارسی دری به مشام می رسد. به او بگویید این کارها که سهل است، اگر آسمان را هم به زمین بیاوری، این قند شیرین فارسی، در دل و زبان مردم ما جای دارد. کاوه کاویان - خراسان

متاسفانه جناب محترم وزير از يگانه چيزی که بی اطلاع است همان اطلاعات و فرهنگ است. اين مطلب را از حکم اين محترم می توان فهميد. کشوری که در طول تقريبا 30سال اخير همه چيز آن نابود شده است و در اين، تخريب بنای فرهنگ ما در آن به وضوح ديده ميشود باز هم بوی ان ميايد که اين بار با تفرقه افکنی جناب محترم وزير فرهنگ ميان مطلعين ادب فارسی انرا از انچه که تا به حال از ان باز مانده بيشتر بازدارد. خلاصه اينکه زبان شيرين فارسی هميشه فارسی است و اين هم درست است که اختلاف در طرز گفتار لهجه و طريقه صحبت از هر جای تا جای ديگر قدری متفاوت ميباشد ولی زبان ادبی ما يکی ميباشد. نکته اخر اينکه اگر که بخواهيم لغات به اصطلاح بيگانه را از زبان خود حذف کنيم متوجه اين قضيه هستيد که چه مشکلی به بار خواهد امد بطور مثال اگر که بخواهيم لغات عربی را در زبان فارسی نداشته باشيم انوقت با اين زبان بدون يال و دم چه خواهيد کرد جناب محترم وزير فرهنگ... محمد - دنمارک

کلماتی از قبیل پوهنتون وغیره از فرهنگ پاکستانی ها گرفته شده است. در افغانستان کلمه دارالفنون مروج بود. وقتی مردم از نوشتن به زبان مادری شان محروم ساخته می شوند این گپ بمعنی تجزیه افغانستان است. چون همزیستی ممکن نیست، بهتر است افغانستان تجزیه گردد. در آنصورت هر کس راضیتر خواهند زیست. حمید - کابل

واقعا جای تاسف است که اینچنین افراد در افغانستان حاکمند و می خواهند میراث مولویها و پیرهراتها را ازبین ببرند. ولی ما با قاطعیت اعلام میکنیم که زبان فارسی دری در افغانستان و فارسی در ایران یکی است با دو گویش. همانطور که در داخل ایران و افغانستان لهجه های متفاوت وجود دارد. زبان فارسی زبان عرفان زبان فلاسفه شرق حداقل از هزار سال پیش است. به قول فردوسی بزرگ: بسی رنج بردم در این سال سی، عجم زنده کردم بدین پارسی. محسن -هلسینکی

در افغانستانی که یک فرهنگ لغت وجود ندارد و تمام منابع لغات از فرهنگ های پارسی استفاده میشود مگر چه نقصی در زبان فارسی وجود که از آن استفاده شود...شما اگر آثار نویسنده های بزرگ افغان را هم مطالعه کنید/وقتی محاوره های رایج در داخل افغانستان ( حتی کابل) استفاده میکنند گاه صد در صد به زبان دری توهین شده است!! ... من با رادیو تلویزیون ملی افغانستان هم که صحبت کردم گفتم که: شما گاه تا55% اشتباه صحبت میکنید و... و حالا در این دنیایی سیاست زده بهتر زبان مادری ما سیاسی نشود. ناصر فرزان - لوال کانادا

این جای تاسف است که دامنه تبعیض زبانی به وزارت اطلاعات و فرهنگ نیز کشانده شد. این کار آقای خرم بیانگر عدم تحمل وی از شگوفایی زبان فارسی دری میباشد. واین در حالی است که دولت کنونی مانند دولت های قبلی دیگر همه کوشش هارا به خرچ داده تا زبان فارسی دری را نگذارند پیشرفت داشته و آنرا سرکوب کرده اند. احمد لغمانی - کاردیف (ویلز)

آيا بکار بردن واژه اصيل زبان فارسی دری جرم است؟ اگر بلی، پس چرا شما آن واژه ها را ترجمه کرده و بکار می بريد. اگر خواب ازبين بردن زبان ما را داري، بدان که اشتباه کرده اي. چون اين زبانيست که چون مولانا، حافظ، سعدي، بيدل و... پدران و انديشمردانی دارد. مسیح جاوید - حیدرآباد هند

خبر جالب و بسیار خنده آور. آیا ترویج فرهنگ در افغانستان تنها در استفاده از کلمات اصولی به گفته وزیر فرهنگ و ریس تلویزیون ملی محدود گردیده؟ اگر شخصی به زبان مادری اش تکلم کرد باید مجازات شود؟ خیلی عمل مزخرف و خنده آور است. پس خود این عالی جنابان را که داد از فرهنگ اصولی میزنند کی مجازات نماید که صد کلمه وارد شده از زبان اردو را بر زبان می رانند. تعصب هم از خود حد و اندازه ای دارد. دیده بهار - مزارشریف

در طول تاریخ هموطنان فارسی دری زبان ما شاهد این نوع مجازات فرهنگی بوده اند. مثلا تغیر دادن نام سبزوار به شیندند, سرود ملی و اصطلاحات عسکری. بس است دیگر. کمال-روتردام هلند

به سلسله تخریب و جایگزین کردن هویت مفخر فرهنگی مان با بکارگیری روش های انفعالی - مثلآ بی پرداختی دردناک در برابر کاوش ها و غارت آبده ها، اجازه دادن به فرسایش و فروریزی زمانی ساختمانهای تاریخی – و روش های فعالانه مانند انفجار بودا و تلاش مبرهن وزیر کنونی فرهنگ برای بستن یک موزیم در قلعه اختیارالدین هرات، حالا نوبت به جا انداختن پشتو حتی به قیمت فروختن هویت سرزمین ما بحیث خاستگاه زبان قند پارسیست. میخواهند ما قبول کنیم که کلمه دانش از بیگانه هاست و پوهن و پوهنه را جایگزینش کنیم؟! برای متحد ماندن ملی- فرهنگی ما افغانها فقط یک راه باقی است و آن ایجاد یک وزارتخانه دوم فرهنگ برای خدمت به نیازمندی های فرهنگی - زبانی اکثریت فارسی زبانان ما است و بس. بلخی

تصور من این است که وزارت اطلاعات و فرهنگ یا همان (اطلاعات و کلتور) می خواهد افغانستان را دوباره به جنگ های داخلی بکشاند. هنوز خون های ریخته شده بر سر تفوق قومی و زبانی در سرزمین ما نخشکیده است و نباید دولت اقای کرزی منادی عقب گرایی باشد و از واقعیت های تلخ این کشور چشم بپوشد. آقای وزیر چه کاری به زبان مردم دارند؟ من بخاطر تعلقم به کشوری که وزیر فرهنگش تا به این حد بی توجه به انتقادها عمل می کند، متاسفم. هر کسی حق دارد زبان خود را به نحوی که مخاطبان بفهمند به کار بگیرد. بصیر بابی عمری برای فرهنگی که جناب وزیر مدافع آن باید باشند خدمت کرده است. اما پاداشش را ببینید. لیدا

اين اقدام وزارت فرهنك سياست دولت افغانستان را بر ملا كرد و جاي تعجب هم نيست و لي سوال من اين است كه ان عده از مسئولين فارسي زبان در دولت كه براي به قدرت رسانيدن اين دولت كار كردند و به حيث ريس بارلمان و معاونان ريس جمهور كار ميكنند جه نفش در ازاي محو هويت ملي شان انجام ميدهند؟ باز هم سكوت؟ بس نماينده كي از مردم جه مفهومي دارد؟ صخره - قاهره

خفه کردن یک زبان به معنی خفه کردن یک ملت است. اگر وزارت فرهنگ افغانستان سواد کامل میداشت اولین کار که میکرد لوحه وزارت را زا توریزیم به جهانگردی تغیر میداد . ما با تو هستیم آقایی بصیر بابی خداوند با توست. عمر - کپنهاگ

بنظر من استفاده از واژه های ايرانی خطر بزرگ برای اتحاد افغانستان خواهد بود. بابی يگانه کسی نيست که اين جنگ را عليه مردم افغانستان شروع کردهء در پوهنتون کابل و سفارت های افغانستان هم از لغات ايرانی و حرف های ضد عليه پادشاهان افغان زده می شود. که اين همه سبب جنگ داخلی و تجزيه افغانستان خواهد انجاميد. سیداکرم ذکریا - کوپنهاگن

اين همه شروع يک جنگ داخلی در افغانستان است . در صد سال اخير هيچ کسی واژه های ايرانی را استفاده نکرده. حالا ايران می خواهد مذهب وزبان خود را در افغانستان پياده کند. فکر می کنم که افغانستان از فرزندان احمد شاه بابا قربانی می خواهد. احمد ودان - دنمارک

اگراين ممنوعيت ازجانب وزير امرشده باشد قابل درک است بخاطريکه زبان مادری اودری نميباشد وبعضی واژه هاهمينکه برايش ناآشنا جلوه کنند فورا به خارجی بودن آنها فتوا ميدهد . اما واژه کلتور که او گويا وزيرش است او را ناراحت نميسازد . هرچه باشد اين مسأله دلالت بر بيدانشی مسئولين وزارت « فرهنگ » است. ع. ر - پاریس

متاسفانه يکی از مشکلات فرهنگی ما اين است که کسانی برای زبان ما تصميم ميگيرند که زبان فارسی زبان دوم شان می باشد. اين سبب می شود که به دليل نا آشنايی به اصل زبان، تصميم شان هميشه کورکورانه باشد و لطافت های زبان را فراموش کند... شايد اين ها هيج کتابی به جز کتاب دری مکتب نخوانده باشد. شايد برای شان مفيد باشد که تاريخ و کتاب های قديم تر اين زبان دری بخواند. در آن صورت شايد تمام اين زبان بيگانه باشد. فرهاد

آیا یک فارسی زبان در افغانستان به خود این حق را داده تا به پشتونها بگوید چطور باید به زبانشان صحبت کنند؟ نه. این بی ادبی است ولو قانون اساسی هم این بی ادبی را بنیاد حقوقی داده باشد. متعصبان همنوا هستند با ایرانی گرایانی که تمام افتخارات زبان فارسی را می خواهند به ایران ببندند. ایمان احمدی - کابل

فارسی زبان مادری ماست و ما حق داریم به زبان مادری خود تکلم کنیم، من اصلاٌ این حق را به وزارت اطلاعات فرهنگ چی، که به کرزی نمیدهم به من بگوید تو چطور حرف بزن، من از آقای بابی دفاع میکنم، وی هیچ جرمی انجام نداده که از وظیفه اش برکنار شود، من از بی بی سی خواهش میکنم تا این موضوع را به نظر دهی بگذارد. خداوند روی دشمنان زبان پرافتخار فارسی را سیاه کند. فواد علائی - هرات

این عمل نشان دهنده این است که هستند کسانی که در پی استبداد زبانی میبشند و تحمل قوت زبان دیگری را ندارند.استفاده واژه ها باید ضمن یک قانون در پارلمان تصویب شود تا از اغراض عده ای مستبد زبانی پیش گیری کند. شعیب تیموری - کابل

افغانستان بر سکوی هجوم بر زبان دری نشسته اند و همواره بر اين زبان ميتازند. وقتی اين واژه ها (که جبراً ایرانی تلقی میشوند) از سوی دری زبان ها نباید استفاده شود، پس ترجمه واژه به واژه آن هم نباید در زبان پشتو مروج شود. پوهنتون دقیقاً واژه ترجمه شده «دانشگاه» است، نه یونیورسیتی که در زبان انگلیسی میگویند و نه جامعه که در زبان عربی. به خود اجازه میدهند تا «شناسنامه» را پیژندپانه بگویند، و ما را مجرم میدانند اگر به جای تذکره - که واژه عربی است - شناسنامه بگوییم. فرهنگ این وزارت، فرهنگ ما را از میان خواهد برد. پرویز کاوه - کابل

منحیث یک افغان با احساس میخواهم این اقدام وزیر صاحب اطلاعات و فرهنگ را استقبال میکنم. ما باید از بجای زبان فارسی باید زبان دری خود را که یک زبان شیرین است باید بکار ببریم و از کلمات بی مفهوم و بیجای بیگانگان خود داری نمایم. و امید است که هموطنان ما باید کوشش کنند که فرهنگ افغانیت خود را تقویت کنند نه اینکه از فرهنگ بیگانه پیروی کنند. ما افغانها همیشه از سوی کشور های بیگانه کوبیده شدیم بخصوص از سوئ همسایگان خویش مانند ایران - پاکستان و دیگر کشور های دنیا. دوستان و هموطنان بیاید که از بزرگان خود که میخواهند در زنده نگهداشتن فرهنگ ما خدمت میکنند- ایشان را همکاری و همیاری نمایم. باور کنید من منحیث یک افغان با درک این کار وزیر اطلاعات و فرهنگ را استقبال میکنم و خدا کند که هموطنان ما را این استعمار فرهنگی بیگانگان نجات بدهد و فرهنگ افغانیت ما را که هویت ملی ما میباشد تقویت نماید. به امید بهتر درک و فهم هموطنان عزیز من و به امید افغانستان ازاد و مترقی. اسدالله نوری - کابل

+ نوشته شده در  11 Feb 2008ساعت 10 قبل از ظهر  توسط آرش | 
سلام دوستان عزیز

مرا ببخشید که در طول چند ماه گذشته نتوانستم اینجا حاضر شوم. البته نظریات دوستان را خواندم و تشکر می کنم از همه تان که نظرات تان را درج می کنید.

همین چند روز پیش از سوی یکی از محصلین دانشگاه کابل به نام اشرف اکبری که در رادیو بی بی سی حرف می زد شنیدم که هنوز هم یک سلسله مشکلات در دانشگاه وجود دارد. مثلآ وی از معلمین دانشگاه (به خصوص دانشکده ادبیات) حرف زد که به گفته اش بیشتر شان ضعیف و به سن و سال تقاعد رسیده اند و مواد درسی شان هم تازه نیست. به گفتهء اکبری هیچ کوششی در آوردن معلمین جوان صورت نمی گیرد و حتی برای معلمین جوان به شکلی از اشکال اجازه ورود به دانشگاه داده نمی شود. اکبری همچنان گفت که بعضی معلمین ایرانی (به خصوص سیرش که اسم فامیلی اش را درست به یاد ندارم) حاضر شده بودند که به دانشگاه کابل بیایند و در دانشکده ادبیات فارسی ایفای وظیفه نمایند ولی تقاضای شان رد شده.

امیدوارم آن عده محصلینی که در دانشگاه کابل درس می خوانند و پیام های ما را می خوانند، با نظرات شان، از چشمدید های خویش بگویند و از پیشرفت ها و احتیاجات دانشگاه ما و بقیه خوانندگان را با خبر سازند. هدف اصلی ایجاد این وبلاگ هم همین است تا در خدمت محصلین دانشگاه کابل باشد تا همه از تحولات مثبت و منفی آن باخبر شویم.

تشکر 

+ نوشته شده در  26 Dec 2006ساعت 11 بعد از ظهر  توسط آرش | 

وزارت تحصيلات عالي از جمله نادر وزارتخانه هايي است كه مشكلات دروني آن روز بروز افزايش يافته وزير قبلي نيز بر آنها افوزده است.

اين مطلب را دو تن از دانشجويان دانشگاه كابل بيان داشته اضافه كردند : جناب حسنيار وزير كاملا بي لياقتي بوده كه در طول مدت وزارتش فقط به مسايل داخلي اين وزارتخانه دامن زده ، جولان هرچه بيشتر برخي از سران يك قوم را باعث گرديده است.

اين وزير كنترل بسياري از دانشگاه ها يا ادارات زير مجوعه خودش را از دست داده بي هيچ نظارتي به آنان اجازه داده بود تا از هر موقعيتي بر سوء استفاده هاي شخصي و سليقه اي خويش دامن زده موقعيت هاي حزبي خويش را به تبليغ بگيرند.

به گفته بسياري از دانشجويان و اساتيد دانشگاه كابل ، اين دانشگاه تحت امر و نفوذ وزارت تحصيلات عالي نبوده سربخود عمل كرده است.

در مواردي هم برخي از دانشگاه ها مانند دانشگاه باميان ، بخاطر اعمال سليقه جناب وزير ، به ركود كشانيده شده رييس و برخي از اساتيد آن كه بامشكلات فراوان از ديگر كشورها به افغانستان آمده بودند و در آن دانشگاه مشغول خدمت بودند وادار به ترك خدمت شده دوباره به كشورهاي قبلي بازكشتند.

وزير جديد با سابقه درخشان خود در وزارت عودت مهاجرين كه دلسوزانه براي رفع مشكلات مهاجرين هموطن تلاش مي كرد ، با انبوهي از معضلات رو در رو بوده براي فايق آمدن بر آنها بايد از نيروهاي كاردان و متخصص استفاده نمايد.

وزير جديد در مسير اصلاحات در وزارت تحصيلات عالي ، لازم است تا در اولين مرحله از شخص رييس جمهور با تاييد پارلمان اجازه اختيار تام را براي تعميم تصميمات اين وزارتخانه بر تمامي ادارات زير مجموعه به شمول دانشگاه كابل اخذ نمايد. در غير اينصورت با شكست مواجه شده رييس داشنگاه كابل و برخي ديگر از همرزمانش نخواهند گذاشت اصلاحات واقعي و زير بنايي در اين وزارتخانه بسيار مهم و حساس زمينه رشد پيدا كند.

گرفته شده از سایت (کابل نیت)

+ نوشته شده در  27 Apr 2006ساعت 0 قبل از ظهر  توسط آرش | 
معارف افغانستان با مشکلات جدی روبروست
 
حنيف اتمر، وزير معارف (آموزش و پرورش) در کابينه پيشنهادی آقای کرزی به پارلمان می گويد که معارف افغانستان در حال حاضر با مشکلات جدی روبروست.

آقای اتمر اين اظهارات را در گفتگويی با اسما حبيب، گزارشگر بخش فارسی بی بی سی در کابل مطرح کرده است.

او گفت معارف افغانستان هم اکنون در کل با هشت مشکل عمده مواجه است که بايد در حل آن اقدام شود.

گفتگوی خبرنگار BBC با وزیر معارف را در اینجا بشنوید.

آقای اتمر اين مشکلات را چنين برشمرد: "تقريبا نصف نفوس کودکان افغان که به سن شموليت به مکتب رسيده اند، شامل مکتب نيستند. وضعيت دسترسی دختران به مکتب با ۶۰ درصد شموليت در مکتب، بدتر از پسران است. عدم توازن در عرضه خدمات معارف در سراسر افغانستان باعث کاهش کميت و کيفيت معارف شده است. کيفيت معارف مورد سوال جدی قرار دارد. سطح پايين توجه به تعليمات اسلامی در افغانستان افغانها را مجبور کرده برای فراگيری تعليمات اسلامی به کشورهای همسايه بروند که اين موضوع نه تنها از نگاه معارف بلکه از نگاه مسايل امنيت ملی افغانستان نيز مسئله نگران کننده ای است و سرانجام نظام اداری و مالی معارف افغانستان نياز به اصلاحات جدی دارد."

آقای اتمر در جواب به سوالی که چگونه ممکن است اين وضعيت ظرف چهار سال آينده تغيير مثبت کند، گفت: "من به اين منظور به ياری مردم، رييس جمهور و پارلمان افغانستان ضرورت دارم. اين مشکلات يقينا خيلی جدی است. حل اين مشکلات در کشورهای بعد از جنگ به سالها وقت و ملياردها دلار نياز داشته است. ولی موضوع مهم اين است که اگر افغانستان برنامه ای مفصلی را با نظارت مردم و با وحدت نظر طرح ريزی کند، اين مشکلات همه قابل حل است."

حنيف اتمر گفت که او در وزارت معارف، در قدم اول به شناسايی اولويت های کاری و تلاش برای بلند بردن کيفيت معارف به ويژه تعيين نصاب تعليمی نياز خواهد داشت.

او از احيا و بازسازی زيربنای معارف، ايجاد توازن در عرصه خدمات معارف و ايجاد استراتژی جديد مالی به عنوان ساير برنامه های انکشافی خود به حيث وزير معارف افغانستان ياد کرد.

آقای اتمر در مورد بودجه وزارت معارف گفت که اين وزارت تا پنج سال آينده، هر سال به سه و نيم تا چهار و نيم صد ميليون دلار سرمايه گزاری نياز خواهد داشت.

او گفت: "ما تنها به کمک های خارجی در اين زمينه اتکا نخواهيم کرد بلکه از عوايد ملی و سکتور خصوصی افغانستان نيز استفاده خواهيم کرد."

+ نوشته شده در  9 Apr 2006ساعت 12 بعد از ظهر  توسط آرش | 

Kabul University students

+ نوشته شده در  28 Mar 2006ساعت 8 بعد از ظهر  توسط آرش | 

خوشبختانه آگاهی یافتم که دانشگاه کابل در جریان بازسازی یک صفحهء انترنتی برای خودش می باشد. شما می توانید این صفحه را در این آدرس دریابید: http://www.kabuluniversity.org

البته با اولین نگاه به این صفحه میتوان از همین آغاز شاهد کمی ها و کاستی هایی جدی بود. به  طور مثال یک زبانه بودن سمبول یا لوگوی رسمی دانشگاه و غیابت فارسی در آن. این ادامه همان سیاست های تبعیضی رژیم های سابق افغانستان بوده که از یک سو به هدف تضعیف موقعیت فارسی دری در افغانستان صورت می گیرد و از سوی دیگر از این طریق می خواهند خود را صاحبان این سرزمین جلوه دهند. استفاده از "پوهنتون کابل" به جای "دانشگاه کابل" هم مثال دیگری است که به وضاحت مفکوره ها و  دسایس پنهانی شان را به نمایش میگذارد. این ها بدون شک که مشکلات جدیدی نیستند و بار ها بحث هایی جدیی در مورد صورت گرفته و مقامات نیز از عواقب منفی این گونه سیاست های تعصب آمیز آگاهی کامل دارند ولی متاسفانه چنان به نظر میرسد که عناصری در داخل دولت به دوام این روش ادامه میدهند بدون اینکه لحظهء به به عواقب اعمال خویش بنگرند.  اگر این سیاست های تبعیضی دوام نماید به خصوص در ادارات تعلیمی و مراکز درسی مانند مکاتب و  دانشگاه ها، این نهایت خطرناک خواهد بود و نسل جوان بعدی ما را مانند نسل های گذشته متفرق و چند پارچه نگه خواهد داشت که در نهایت فضا را به جریانات بزرگتر عیار خواهد کرد. این خود ملت و مملکت را تضعیف نموده  صدمات جبران ناپذیری را به پیکر ویران شده این سرزمین خواهد رساند. بهترین و ساده ترین راه حل همین است که مسئولین محترم دانشگاه ها حظور هر دو زبان را  به شکل درست و مساویانه اش حفظ نمایند و سخت بکوشند تا از سیاسی ساختن فضای دانشگاه و زندگی محصلین جلوگیری به عمل آرند. باید از گذشته درس بگیریم و از انجام اشتباهات دوباره جلوگیری کنیم تا این مملکت بار دیگر دامنگیر مصیبت ها و تنش ها نشود.

من لوگوی یک زبانهء دانشگاه را تغیر داده ام و زبان فارسی را هم در آن علاوه نموده ام. شاید در آینده طرح های جدیدی را ارائه کنم تا دیده شود کدام یک زیبا تر و کاملتر میباشد. اینک ببینید و نظر بدهید:

+ نوشته شده در  28 Mar 2006ساعت 7 بعد از ظهر  توسط آرش | 

 

AIHRC Monument

+ نوشته شده در  27 Mar 2006ساعت 9 بعد از ظهر  توسط آرش | 
سالهاست که دانشگاه کابل در یک دنیای فراموشی بسر می برد. نه کدام وب سایتی دارد و نه کسی از وضع آنجا آگاهی پیدا میکند. وقتی نوجوان بودم و هنوز در کابل مکتب می رفتم، همیشه خواب رفتن به "پوهنتون کابل" را در سر می پروراندم ولی سرنوشت ما را به جهت دیگری فرستاد و نتیجه آن شد که نه تنها دیگر روی دانشگاه کابل را ندیدیم بلکه هزار ها کیلومتر از کابل دور شدیم و در کشور های بیگانه سر براوردیم. ولی علاقه و عشقم به وطنم و مردمم زیادتر شد و از همان آغاز نهایت علاقمند بودم (و حالا به خصوص) تا از فضای جدید در دانشگاه، از پیشرفت ها و انکشافات اخیر در ساحات بازسازی دانشگاه و بالا رفتن سطح درسی آن با خبر شوم.  به همین منظور فکر کردم شاید ایحاد این وبلاک یک گام مثبت در این جهت باشد و این امکان را بدهد تا از یکسو با هموطنان خود در کابل دوباره وصل شوم و در تماس باشم و از سوی دیگر برای دانشجویان (محصلین) دانشگاه کابل این امکان را بدهم تا از این طریق قصه های جالب، پیشنهادات، نظریات و انتقادات خود را که در رابطه به دانشگاه باشد به گوش ما، مردم و مراجع مربوطه برسانند. از تمام محصلینی که آنجا درس میخوانند خواهشمندم تا در این کار مرا یاری نمایند و در این صفحه از هر آنچه که فکر میکنند جالب است و مربوط به دانشگاه کابل میشود بنویسند.  گفتنی های شان را درج نمایند و مشکلات خویش را مطرح سازند تا از یک سو مقامات مسئول باخبر شوند و از سوی دیگر ما بتوانیم در مورد بحث نماییم تا اگر امکان داشته باشد برای بعضی از مشکلات راه حل های پیدا نماییم.

تشکر 

+ نوشته شده در  27 Mar 2006ساعت 1 بعد از ظهر  توسط آرش |